آنچه در زیر می خوانید
سند و فراخوان فیصله شده در
جلسه ویژه احزاب و سازمان های جنبش انقلابی انترناسیونالیستی
است که توسط احزاب ذیل امضاء شده و منتشر می گردد:
حزب کمونیست هند ( مارکسیست – لنینیست ) { ناگزالباری }
حزب کمونیست ( مائوئیست ) افغانستان
حزب کمونیست مائوئیست ایتالیا
___________________________________________
در باره اوضاع جهان
نظام امپریالیستی به بحران بسیار شدید، بعد از بحران سالهای 1930، گرفتار است. کوشش های جاری برای مشخص کردن بحران و غلبه یافتن بر آن تنها به عمیق شدن و گسترش یافتن بحران یاری می رساند.
بحران ساختاری برخاسته در عرصه مالی گام بگام به عرصه تولیدی توسعه یافته است و به حد یک بحران اقتصادی عمق یابنده رسیده است. این بحران تحت قانون تکامل ناموزون اخاذی حد اکثر ارزش اضافی و ستیزه بر سر بازار جهانی حرکت می کند.
این بحران از قوانین خود نظام سرمایه داری منشاء می گیرد. این بحران تبارزی از محدودیت های تولید برای سود و تضاد میان نیروهای مولده و مناسبات تولیدی، به شمول طبیعت عمومی و جهانی تولید و تملک خصوصی، است. در این وضعیت در چشم انداز جهانی به معنی رشد دایمی شکاف میان تمول مشتی از کشور های امپریالیستی و فقر سه چهارم انسان ها در کشور های تحت ستم امپریالیزم، میان توانگری بورژوازی و فقر نسبی و مطلق پرولتاریا و توده ها در کشور های امپریالیستی، میان ثروتمند شدن سیل آسای یک بورژوازی انگل و کمپرادور و تهی دستی و گرسنگی پرولتاریا و توده های وسیع در کشور های تحت ستم امپریالیزم، می باشد.
روشن است که یک نظام تحت سلطه این قوانین و نیروهای محرکه، فقط می تواند به سوی بحران برود و اضافه تولید و سرمایه اضافی عوامل بحران می گردد.
نتیجه تشدید و احتکار آمیز ساختن مالی سازی، منجمد شدن نیروهای محرکه نظام است که نقطه و انفجار می گردد.
مالی سازی اقتصاد – این علت اصلی بلاواسطه بحران – گرایش به نپذیرفتن هر نوع کنترل دارد. لذا تلاش امپریالیزم و قدرت های امپریالیستی پرداننده آن برای بیرون شدن از بحران از طریق تنظیم و کنترل بازار مالی و استفاده از فرصت های نرخ رشد بلند ارائه شده توسط بعضی از کشور ها مثل چین، هند و برازیل، حتی در صورتیکه بند بند نباشد، موفق نمی باشد. گرچه این تلاش ها نباید بی اهمیت انگاشته شود، اما نمی تواند بیشتر از یک بهبودی موقتی چیز دیگری را تضمین نماید، بهبودی موقتی ای که راه را برای بحران جدید و حتی درد آور تر باز می نماید.
جهان کماکان با دو امکان مواجه است: بیرون رفتن از کاپیتالیزم یا یک بهنود دردآور موقتی از این بحران به واسطه تحکیم و ارتقای میکانیزم های سرمایه و بدینگونه طولانی ساختن تهی دستی توده ها.
بورژوازی امپریالیستی در سراسر جهان با استفاده از بحران، برای بازسازی امپریالیزم در مقیاس جهانی و حفظ منافع و سود های طبقه شان، کار می نماید. این کار باعث می گردد که سنگینی تباه کننده بحران بر شانه های کارگران و توده ها بیفتد. هم در کشور های تحت ستم و هم در کشور های امپریالیستی، بیکاری، عدم مصئونیت کار و هزینه زندگی افزایش یافته است، سطح استثمار تا اشکال مدرن بردگی بالا رفته است، حقوق کارگران تنزیل یافته است، دستاورد های اجتماعی حاصل شده از سال های مبارزه نابود شده است، کارخانه ها مسدود شده و کارگران وسیعا اخراج گردیده اند، دهقانان به تباهی کشانده شده و به سوی خودکشی سوريال داده شده اند، هزینه های اجتماعی قطع شده و خصوصی سازی آموزش و پرورش و هزینه های صحی افزایش یافته است و منطق مفیدیت و سود حتی به اموال اولیه، مثل آب، هوا، آفتاب و غیره گسترش یافته است.
این سیاست ها در داخل منازعه برای تسلط بر بازار جهانی امپریالیستی و مناطق استراتژیک جیوپولیتیکی پیش برده می شود، اما منش یکتاگرای این سیاست ها در انداختن بار بحران منتجه بر دوش پرولتر ها و توده ها قویا روشن است.
سیاست امپریالیزم اثرات نظام را برجسته می کند و در شرایط مصایب محیطی و طبیعی بیشتر و بیشتر مصیبت بار می سازد. امپریالیزم عوامل انکشاف در ساحه ساینس، فرهنگ و آموزش و پرورش، تکنالوژی معلوماتی، دسترسی به رسانه ها، ارتباطات، بسط آزادی جوانان و فرآیند های رهایی زنان را به زنجیر های جدید و بیشتر مهذب تبدیل می نماید. در متن بحران، این امر در بیکاری کتلوی روشنفکران، کنترل اجتماعی توسط رسانه ها و اشکال بسیار افراطی بربریت، حملات جدید قرون وسطایی بر حقوق زنان و گروه بندی جوانان تبارز می یابد.
توازن قدرت در میان امپریالیست ها سیال است. گرچه ایالات متحده هنوز یکانه ابر قدرت باقی مانده است، اما ظرفیت آن به نحو قابل توجهی توسط مقاومت قربانیان آن و بحران جاری تضعیف گردیده است. این حالت مجال هایی برای گروهبندی اتحادیه اروپا فراهم می سازد. هر چند عوامل مشابه موقعیت آنها را نیز بصورت منفی زیر فشار قرار می دهد. روسیه به واسطه بحران زیاد متاثر نشده است. روسیه از طریق محور خود با چین و تحکیم پیوند های خود با جمهوری های شوروی سابق، منافعی کسب کرده و منازعه را پیش برده است. تبانی سرتاسری هنوز هم در مناسبت میان امپریالیست ها عمدگی دارد. اما امپریالیزم دچار بحران، مطابق به تضاد هایی که می تواند منابع باالقوه جنگ جهانی جدید باشد، انکشاف می یابد. قدرت های امپریالیستی، عمدتا ایالات متحده، در آن مناطقی از جهان که منافع اساسی دارند و یا منافع شان مورد تهدید قرار می گیرد، جنگ های تجاوزکارانه، اشغالگری و استعمار نوین راه می اندازند و بر آنها متکی می شوند. با تکامل این جنگ ها مسابقه تسلیحاتی ادامه می یابد و با وسایل نظامی ویران کننده بیشتر و بیشتر مجهز می گردد ، تا جائیکه تمامی حدود تعیین شده در کنوانسیون های بین المللی و حقوق بشر را در می نوردد.
این یا آن شکل از کنترل فاشیستی دایما قاعده معمول در کشور های تحت ستم می باشد، حتی در جاهائیکه نظام پارلمانی موجود است، در سال های اخیر گرایشی به سوی فاشیزم مدرن در درون کشور های امپریالیستی نیز رشد کرده است. این گرایش مطابق به مشخصات تاریخی، واقعیت و فرهنگ هر کشور شکل گرفته است. این گرایش تلاش می کند که یکبار دیگر اشکال تمامیت خواه، نژاد پرست، استخباراتی و پولیسی دولتی حاکمیت بورژوازی را برقرار نماید.
امپریالیزم یعنی فقر، ارتجاع و جنگ. بحران آشکار می سازد که رفاه، دموکراسی و صلح بیشتر و بیشتر کلماتی گشته اند که یک مفهوم متضاد را می پوشاند.
بحران اقتصادی ویران کننده امپریالیزم و فشار های آن بالای پرولتاریا و توده های وسیع در سراسر جهان سر بلند کردن موجی از مبارزات و خیزش ها در سراسر جهان گردیده است.
در کشور های تحت ستم امپریالیزم، اعتراضات، شورش ها و مبارزات آزادیبخش در کشور های عربی و خلیج فارس رفعت نوین و فجر نوینی یافته است. جوانان، پرولتر ها و توده ها و در بعضی از موارد بخش های سازمانیافته کارگران، بر رژیم های دیکتاتوری تابع امپریالیزم که پایدار به نظر می رسیدند، یورش برده و سرنگون شان کرده اند. این مبارزات راه را برای انقلابات دموکراتیک نوین ضد امپریالیستی، ضد صهیونیستی و ضد فیودالی باز می نماید.
رژیم های ضد امپریالیستی دروغین، مثل رژیم های لیبیا، سوریه، ایران، و رژیم های آشکار طرفدار امپریالیزم مثل رژیم های سعودی، بحرین، یمن، مراکش، الجزایر، و همینطور رژیم های نظامی جانشین رژیم های ارتجاعی مستبد قبلی در تونس و مصر، دست به کشتار و سرکوب می زنند. با پنهان شدن در زیر پرچم دموکراسی، امپریالیزم در این مبارزات مداخله می کند و ... دارد که رژیم های غیر قابل اطمینان را عزل نماید و بجای نوکران دور انداختنی نوکران جدید را جایگزین سازد. امپریالیست ها جنگ براه انداختند و لیبیا را اشغال کردند. اما موج " بهار عربی " ادامه دارد و از لحاظ جهانی به مثابه جبهه جدیدی در نبرد میان امپریالیزم و خلق ها موقعیت مهمی یافته است. این مبارزات در پیوند با مبارزات موجود در عراق، افغانستان و فلسطین قرار دارد. در این کشورها، اشغالگری و تجاوزات امپریالیست ها و صهیونیست ها با مقاومت سنگینی مواجه گردیده است. این مقاومت ها آنها را مجبور می سازد که پلان های اشغالگرانه شان را تجدید شکل دهند تا بتوانند به طریقه مطمئنی از متحقق شدن اهداف این مقاومت ها جلوگیری نمایند. غیر از کشور های عربی و کشور های آسیای غربی، مردمان امریکای لاتین، افریقا و سائر مناطق آسیا مکررا بخاطر مقاومت علیه یورش هایی که بر وسایل معیشت شان صورت می گیرد، به جاده ها برآمده اند. اعتصابات مداوم و رشد یابنده کارگری و مبارزات دهقانی در چین قابل توجه است.
در این موج نوین مبارزه و مقاومت ما باید از مبارزه بخاطر رهایی مردمان و بخاطر دموکراسی نوین در راه سوسیالیزم و کمونیزم حمایت نماییم و این مبارزه را تقویت نماییم و با جریانات طرفدار غرب و اسلامی که بر ببر مبارزات مردم بخاطر تحمیل زنجیرهای جدید و تابعیت جدید از طبقات ارتجاعی و اربابان همیشگی شان یعنی امپریالیزم، عمدتا ایالات متحده و اروپا، سوار شده اند، مخالفت کنیم.
موج ناآرامی، شعله ور شدن شورش ها و مبارزات دربرگیرنده صد ها هزار جوان در کشور های امپریالیستی یک خصیصه مشخص جهان فعلی است. خیزش های تند جوانان پرولتر، که دژ امپریالیزم را به لرزه می اندازد، ورود نسل جدیدی را نشان می دهد. این جوانان که با زندگی بدون آینده مواجه اند، از طریق شورش های شان فریاد می زنند که: " شورش کر دن برحق است " و بیان می کنند که این سرمایه داری است که اینده ندارد. این انکشافات آماده انفجار در پیوستگی با صعود مبارزات کارگری قرار دارد. اعتصابات عمومی تمام جنبش کارگری به پیکار فراخوانده است، مخصوصا در کشور هایی که به واسطه بحران یونان، هسپانیه و ایتالیه و غیره به سختی ضربت خورده اند
مبارزات کارگران در اروپای شرقی، جاییکه به تعقیب فروپاشی رژیم های دروغین سوسیالیستی مورد گزندگی سرمایه داری وحشی قرار دارد و در معرض تغیرات سریع به سیستم های حتی بدتر از قبل قرار گرفت، تکامل نوینی داشته است. امواج جدید آوارگان به آرزوی یک زندگی بهتر به سوی کشور های امپریالیستی ازدحام کرده اند. برای رسیدن به مقاصد شان، این ها زندگی شان را با مواجه شدن به رنج های غیر قابل گفتنی به خطر می اندازند که غالبا درها را به قبرستان مبدل می سازد. امپریالیست ها در قبال این وضعیت با قوانین خشن ضد پناهندگی و راسیزم عکس العمل نشان می دهند. برآمد فاشیزم مدرن، دولت های پولیسی، تناوب رو به رشد جنگ های تجاورگرانه و قوانین ضد پناهندگی با عکس العمل توده ها از طریق تکامل جنبش های ضد فاشیستی و ضد راسیستی و جنبش های وسیع ضد جنگ مواجه می شود.
این است زمینه ای که در آن یک موج باالقوه انقلاب پرولتاریایی جهانی رشد و برآمد می نماید. نقاط عطف و لنگرگاه استراتژیک این موج، جنگ خلق های تحت رهبری احزاب مائوئیست است. برحسب این ما باید تدارک برای جنگ خلق های متعدد جدید را، مخصوصا در ترکیه و جنوب آسیا، و با در نظر داشت پتانسیل آن در امریکای لاتین، و در سراسر بقیه نقاط جهان، به وسیله اساسنامه های احزاب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست، پیش ببریم. درین چارچوب، احزاب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست در کشور های امپریالیستی پتانسیل برای یک میزان خیزش در مبارزه انقلابی و وحدت دو جریان انقلاب پرولتاریایی جهانی – انقلاب سوسیالیستی در کشور های امپریالیستی و انقلاب دموکراتیک نوین و حرکت به سوی سوسیالیزم در کشور های تحت ستم امپریالیزم - را نمایندگی می کند .
همه اینها نشان میدهد که تضاد عمده در جهان تضاد میان امپریالیزم و مردمان تحت ستم است؛ در حالیکه هر دو تضاد دیگر یعنی تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی و تضاد میان امپریالیست ها نیز شدید است. در ححالت بحران بطور روز افزونی روشن می شود که انقلاب روند عمده است. کشور های افریقا، آسیا و امریکای لاتین مراکز توفان انقلاب جهانی باقی مانده اند.
در اوضاع جاری بین المللی وظیفه کمونیست ها برپایی انقلاب در کشور های مختلف است، زیرا انقلاب یگانه راه حل بحران است، یگانه راه حل خلاصی از شر امپریالیزم و یگانه مسیر دستیابی به هدف غایی مبارزات پرولتاریا و مردمان تحت ستم.
اجرای این وظیفه، تقویت و ساختمان احزاب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست در هر کشور را، به مثابه حرب کمونیست طراز نوین، یعنی دسته پیشآهنگ پرولتاریا و هسته رهبری کننده همه مردم و حزب جنگنده برای انقلاب، را طلب می نماید.
در کشور های تحت ستم امپریالیزم چشم انداز جنگ خلق ها در حال پیشروی است. در هند، جنگ خلق تحت رهبری حزب کمونیست هند ( مائوئیست ) در مقابل حملات بیسابقه دشمن ایستادگی کرده و توانسته است توسعه و پیشروی داشته باشد. جنگ خلق در فلیپین تحت رهبری حزب کمونیست فلیپین به پیش رفته و به مثابه بخش مهمی از موج انقلاب جهانی در آمده است. جنگ خلق در پیرو، که زیر رهبری حزب کمونیست پیرو و تحت هدایت صدر گونزالو برپا گردید، به مثابه یک چراغ رهنمای ایدیولوژیکی و استراتژیکی برای کل جنبش بین المللی کمونیستی باقی مانده است. گرچه این جنگ خلق در اثر حملات دشمن و رویزیونیست های درون حزب با عقبگرد مواجه است، مبارزه برای غلبه یافتن بر این موانع ادامه دارد. در نیپال ده سال جنگ خلق تاریخ و تجربه جنبش کمونیستی بین المللی را غنا بخشید و پیشروی موثری به سوی موفقیت انقلاب دموکراتیک نوین به وجود آورد. گرچه در سال های اخیر، یک خط رویزیونیستی به سرکردگی پاراچندا و باترای پدیدار گردید که جنگ خلق را تسلیم نمود. مائوئیست های درون حزب کمونیست متحده نیپال ( مائوئیست ) باید از انقلاب محافظت نمایند و پیشروی حزب، از طریق شورش علیه این خط و ایستادگی استوار علیه تزلزل سنتریستی در درون و بیرون حزب، را ادامه دهند. در ترکیه، مبارزات انقلابی تحت رهبری مائوئیست ها با تعقیب استراتژی جنگ خلق متناسب با شرایط این کشور به مثابه یک کشور واقع شده در وسط دو صحنه بازی بین المللی یعنی کشور های امپریالیستی اروپایی و کشور های آسیای غربی با رژیم های ارتجاعی، پیش می رود. در سایر کشور های آسیای جنوبی و امریکای لاتین، جنگ خلق ها در شرایط تدارک برای آغاز و پیشروی های نوین قرار دارد. این یک وظیفه کمونیست ها در هر نقطه جهان است که انترناسیونالیزم پرولتری را در پراتیک بگذارند و جنگ خلق ها و مبارزات انقلابی را حمایت کرده و مردم پسند سازند.
در کشور های امپریالیستی، انتخاباتگرایی، پارلمانتاریزم و ریفورمیزم سیاسی و اتحادیه یی بطور روز افزون در بحران قرار دارد و به همین خاطر رویزیونیزم ورشکسته است. نیاز به یک تشکیلات انقلابی و استراتژی انقلابی بخاطر سرنگونی بورژوازی و تصرف قدرت بطور روز افزونی در جنبش های توده یی و کارگری تسریع و تقویت می گردد. توهم آمیز بودن این ایده که وضعیت پرولتاریا بدون قدرت سیاسی تا حد زیادی می تواند بهبود حاصل نماید، در حال رشد است. مبارزات کارگران و خیزش های پرولترها و جوانان باید در چارچوب چشم انداز سرنگونی حکومت ها و دولت های بورژوازی امپریالیستی، برای تصرف قدرت سیاسی توسط پرولتاریا، همآهنگ گردند و رشد نمایند. برای سرو سامان بخشیدن به تبدیلی این ضرورت ها به واقعیت و این جنبش ها به انقلاب، ما نیاز به ساختن احزاب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست در آتش مبارزه طبقاتی و در پیوند نزدیک با توده ها برای انقلاب پرولتری با استراتژی مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی جنگ انقلابی و در اوج آن قیام، مناسب به هر کشور در مطابقت با شرایط مشخص آن، داریم.
در تمام کشور ها ما نیاز به احزاب کمونیست مبتنی بر مارکسیزم – لنینیزم – مائوئیزم، قادر به رهبری مبارزه طبقاتی در تمام ساحات و هدفمند برای تصرف قدرت سیاسی داریم. در هر کشور، کمونیست های مائوئیست باید با نبرد علیه تمامی گونه های انحرافات رویزیونیستی و ریفورمیستی یا دگماتیستی و افراطگرایانه در تمامی اشکال آنها، کوشش نمایند که به این ضرورت برای یک رهبریت علمی و مصمم به هدایت مبارزه طبقاتی، پاسخ دهند.
طبقه ما می تواند بر تجربه سترگ مبارزات و انقلابات 140 ساله، از زمان تولد با شکوه کمون پاریس تا اوج انقلاب انقلاب اکتوبر، انقلاب چین و انقلاب فرهنگی پرولتاریایی عظیم چین، تکیه نماید. ما باید هم از پیروزی های مان و هم از شکست های مان، هم از درستی های مان و هم از اشتباهات مان، بیاموزیم.
کمونیست ها در تمام تاریخ شان، تشکیلات بین المللی پرولتاریا و توده های تحت ستم را بنانهاده اند، در ان شامل شده اند و روی ان حساب کرده اند. بدون انترناسیونال های اول، دوم و سوم، جنبش کمونیستی در تمامی اطراف و اکناف جهان گسترش نمی یافت، هیچ یک از پیروزی های عظیم خود را به دست نمی آورد و از شکسـت های مـوقتی خود درس نمی گرفت.
نبرد مائوتسه دون نبرد بین المللی ای بود که راه را برای احیاء احزاب کمونیست را بعد از علم شدن رویزیونیزم خروشچفی در جنبش کمونیستی باز نمود.
بعد از درگذشت مائو و پایان یافتن انقلاب فرهنگی پرولتاریایی عظیم، تشکیل جنبش انقلابی انترناسیونالیستی به مارکسیست – لنینیست – مائوئیست ها در جهان اجازه داد که وحدت شان در سطح جهان و مارش شان بطرف یک انترناسیونال نوین را آغاز نمایند.
امروز با مواجه شدن به بحران و فروپاشی جنبش انقلابی انترناسیونالیستی، ما باید تشکیلات بین المللی احزاب و سازمان های مارکسیست – لنینیست – مائوئیست را بر اساس تجارب مثبت و منفی " جاا " باز سازی نماییم. وضعیت جاری ضرورت وحدت تمامی احزاب و سازمان های مارکسیست – لنینیست – مائوئیست درون " جاا " و بیرون از آن، را درین تشکیلات جدید برای یک جهش سیاسی و تشکیلاتی پیش آورده است. ضروری است که جنبش کمونیستی را در راس مبارزه طبقاتی در قرن جدید قرار دهیم. بدینسان می توان به نیازهای پرولتاریا و توده های تحت ستم، که با فشار های ناشی از بحران امپریالیزم مواجه اند، پاسخ داد.
تشکیلات بین المللی جدید باید در صفوف خود احزاب و سازمان مارکسیست – لنینیست – مائوئیست اصیل را که موجود بوده و در مبارزه طبقاتی فعال باشند، تیوری انقلابی را به پراتیک انقلابی تبدیل نمایند، قادر باشند یک بخش پیشرو و تجزیه ناپذیر پرولتاریا و توده های تحت ستم باشند، از اباطیل کهن و نوین یعنی نه تنها از رویزیونیزم بلکه همچنان از انقلابیگری خرده بورژوایی و تقوای خود ستایانه بری باشند.
برای بنا نهادن این تشکیلات بین المللی جدید، ما باید با رویزیونیزم در تمامی صور آن و مشخصا با آنهائیکه جنبش انقلابی انترناسیونالیستی را دچار بحران ساخته و فروپاشاند، یعنی پست مارکسیزم – لنینیزم – مائوئیزم " سنتز های نوین " باب اواکیان در حزب کمونیست انقلابی امریکا و خط رویزیونیستی پاراچندا/باترای در حزب کمونیست متحده نیپال ( مائوئیست )، گسست نماییم.
تشکیلات بین المللی جدید باید مرکز اجرایی ای داشته باشد که حیات باطنی آن مربوط به مرحله و متود های تعیین شده توسط احزاب و نیروهایی است که این تشکیلات حیات می بخشند، مخصوصا با درس آموزی از تحارب مثبت و منفی کمیته جنبش انقلابی انترناسیونالیستی.
تشکیلات بین المللی کمونیست های مارکسیست – لنینیست – مائوئیست، هسته یک جبهه بین المللی اتحاد ضد امپریالیستی پرولترها و مردمان تحت ستم است - و باید باشد.
این چیزی است که به احزاب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست اجازه می دهد مارکسیزم – لنینیزم – مائوئیزم را در دست بگیرند و تکامل دهند، وحدت نوین جنبش کمونیستی بین المللی را تحقق بخشند، آنرا در پیشاپیش مبارزات مردمی در سراسر جهان قرار دهند و پتانسیل موج نوین انقلاب جهانی را کاملا آزاد نمایند و آنرا متحقق سازند.
امپریالیزم آینده ندارد! آینده به کمونیزم تعلق دارد!