مرور مختصری بر فیصله های مهم جلسۀ اخیر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست نیپال (مائوئیست)
ملاحظات رهنمودي ازسوي دفتر سياسي كميتهْ مركزي حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان در مورد سند دريافتي كميتهْ مركزي حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) براي استفاده در مباحثات دروني
اين سند نيز قبل از راه اندازي " كارزار دفاع از انقلاب نيپال " تهيه شده بود و در جريان كارزار بصورت دروني پخش شده و مورد بحث قرار گرفت.
مرور مختصری
بر
فیصله های مهم جلسۀ اخیر کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست )
قسمت اول
در مورد خط حزب :
یقینا در کشوری مثل نیپال رسیدن به سوسیالیزم از راه به سر انجام رساندن انقلاب دموکراتیک نوین ممکن و میسر است. اما سوسیالیزم مرحلۀ گذار از سرمایه داری به کمونیزم و بصورت کل مرحلۀ گذار از جامعۀ طبقاتی به جامعۀ بی طبقۀ کمونیستی است و نه هدف غایی. هدف غایی فقط کمونیزم است. سوسیالیزم را در پهلوی کمونیزم، هدف غایی اعلام کردن یک اشتباه تئوریک فاحش است.
جامعۀ سوسیالیستی یک جامعۀ طبقاتی است که در آن تضاد های طبقاتی و مبارزات طبقاتی وجود دارد و اصل راهنمای تئوریک مائوئیستی در چنین جامعه ای " ادامۀ انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا " و اصل راهنمای عملی آن بر پایی انقلابات فرهنگی متعدد است. چنین جامعه ای با جامعۀ کمونیستی دارای تفاوت کیفی است و قوانین حاکم بر آن نیز با قوانین حاکم بر جامعۀ کمونیستی تفاوت کیفی دارد.
انقلاب سوسیالیستی بلافاصله و یا حد اقل سریعا بعد از پیروزی سرتاسری
انقلاب دموکراتیک نوین شروع می شود – و باید شروع شود - و به مثابۀ یک مرحلۀ گذار باید پیش برود. رسیدن به این انقلاب یک هدف عاجل است، در کشور های سرمایه داری پیشرفته در همان گام اول انقلاب و در کشور های تحت سلطۀ نیمه فئودالی بعد از پیروزی سرتاسری انقلاب دموکراتیک نوین. البته پروسۀ انقلاب سوسیالیستی از آغاز پیروزی تا رسیدن به سرحد کمال، یک پروسۀ طولانی خواهد بود. سوسیالیزم را هدف غایی اعلام کردن به مفهوم این است که بگوئیم: انقلاب دموکراتیک نوین بعد از پیروزی سرتاسری بلافاصله و یا حد اقل سریعا به سوسیالیزم گذار نخواهد کرد، بلکه تا زمان گذار به سوسیالیزم یک پروسۀ طولانی را طی خواهد کرد. چنین درکی از انقلاب دموکراتیک نوین یک درک مائوئیستی روشن نیست.
البته می توان گفت که در شرایط کنونی جهانی و آنهم برای کشوری مثل نیپال، گذار از انقلاب دموکراتیک نوین به انقلاب سوسیالیستی، به آن سرعتی که در انقلاب چین عملی گردید، ممکن نخواهد بود و کند تر از آن صورت خواهد گرفت. اما نباید این کندی به آنچنان رکود و در جا زدنی منجر گردد که انقلاب سوسیالیستی را به هدف غایی مبدل نماید.
اتخاذ تاکتیک ضروری و بلکه اتخاذ تاکتیک های ضروری برای تکمیل نمودن انقلاب دموکراتیک نوین ضروری است. اما یک حرکت سیاسی را صرفا با نامگذاری نمی توان یک حرکت سیاسی تاکتیکی خواند. در جنبش کمونیستی بین المللی بارها اتفاق افتاده است که یک حرکت غیر اصولی استراتژیک در ابتدا بنام حرکت تاکتیکی علم گردیده است و بعد از آنکه برای مدتی تحت این نام پیشبرده شده و خود را تثبیت نموده است، از لحاظ عملی واضحا خصلت استراتژیکی خود را نشان داده و توانسته است که از لحاظ تئوریک نیز رسما به عنوان یک حرکت استراتژیک پذیرفته شود.
خط انعطاف و به بیان روشن تر خط سازش که در کنفرانس ملی دوم حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) اتخاذ شد، به معنی واقعی کلمه یک حرکت استراتژیک است و نه یک حرکت تاکتیکی. نائل آمدن مرحلۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق در مطابقت با خط سازش اصولا لزومی ندارد. درینمورد روی دو نکته باید انگشت گذاشت.
1 – به نظر ما جنگ خلق در نیپال هیچگاه به مرحلۀ تعرض استراتژیک نرسید. آنچه را که رفقا مرحلۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق نامیدند، در واقع مرحلۀ تعادل استراتژیک بود. البته می توان گفت که این مرحله به انجام خود نزدیک شده بود. جنگ خلق بعد از آزاد سازی تقریبا 80 در صد از مناطق روستایی نیپال به حدی رسیده بود که می توانست به زودی وارد مرحلۀ آزاد سازی شهر ها و بقیۀ مناطق روستایی یعنی فتح سرتاسری کشور شده و به مرحلۀ تعرض استراتژیک پا بگزارد. اما در همان موقعی که رفقا آغاز مرحلۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق را اعلام کردند و عملا عملیات های تعرضی شان را آغاز کردند، هنوز برای پیشبرد تعرض استراتژیک آمادگی ها و توانمندی های لازمه را بدست آورده نتوانسته بودند. برعلاوه در همان موقع یک تحول جدی سیاسی – نظامی در منطقه به وقوع پیوسته بود و اوضاعی به وجود آورده بود که رفقا باید بطور حتمی و الزامی آن را در محاسبات شان می گنجاندند.
در آن موقع کشیدگی شدید سرحدی میان هند و پاکستان که باعث صف آرائی نظامی میان هند و پاکستان گردیده بود، تا حد زیادی فروکش کرده بود. نه تنها قوای یک میلیونی هندی که برای مدت یکسال در سرحدات پاکستان صف آرائی کرده بود دوباره به داخل هند برگشته بودند، بلکه چهل هزار نفر از قوای چند صد هزار نفری هندی مستقر در کشمیر نیز از این منطقه خارج شده بودند.
حزب ما در همان موقعی که رفقا آغاز مرحلۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق را اعلام کرده بودند، در ملاقات با کمیتۀ جنبش صریحا اظهار داشته بود که رفقای نیپالی بدون محاسبات دقیق و آمادگی های لازمۀ داخلی و بدون در نظر داشت وضعیت مشخص فعلی منطقه و جهان، آغاز مرحلۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق را اعلام نموده اند. حزب ما در همان موقع گفته بود که نقشۀ رفقا برای پیشبرد تعرض استراتژیک، که به اندازۀ کافی مشخص و دقیق هم نیست، نمیتواند یک نقشۀ پیروزمندانه بوده و فرجام موفقیت آمیز داشته باشد. ما همان موقع صریحا گفته بودیم که اینگونه " چپ روی " های بدون سنجش در نهایت به راست روی می انجامد.
در هر حال، عملیات های تعرضی اردوی رهائیبخش خلق بعضا موفقیت آمیز و بعضا هم نا موفق بودند و تلفات نسبتا سنگینی برای هردو طرف جنگ به وجود آوردند. بخشی از تلفات سنگین وارده بر اردوی رهائیبخش خلق، نتیجۀ مداخلات مستقیم اردوی ارتجاعی هند در جنگ نیپال بود. این اردوی ارتجاعی و حامی ارتجاع در نیپال، تازه از جبهه گیری وسیع جنگی در مرز های پاکستان و قسما هم از درد سر های نظامی در کشمیر فراغت حاصل کرده بود،. علیرغم این تلفات و صدمات، اردوی رهائیبخش خلق موفق شد دوبار کتمندو را به محاصره بکشد، اما نمی توانست توانمندی حمله به آن را داشته باشد.
کمپ ارتجاع به طرف تمرکز جدی نیروهایش روی آورد. شاه حالت اضطرار در کشور اعلام کرد، پارلمان را برچید، حکومت را معزول نمود، قانون اساسی نیپال را به حالت تعلیق در آورد و خود مستقیما با حمایت اردوی شاهی کنترل امور را بدست گرفت. اما این حرکت باعث نارضایتی مرتجعینی شد که از قدرت کنار زده شده بودند. حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) در جهت استفاده از تضاد میان مرتجعین با نیروهای کنار زده شده نزدیک شد و یکجا با آنها مطابق به یک توافقنامۀ مشترک، پیشبرد یک جنبش اعتراضی توده یی غیر جنگی را به دوش گرفت. تا این زمان جبهات جنگ خلق کماکان فعال بودند و باری هم عملیات وسیع سرتاسری مسلحانۀ تبلیغاتی به قصد فروپاشاندن و یا لا اقل قویا متزلزل کردن نیروهای نظامی ارتجاع پیشبرده شد که نتایج آن نا چیز بود.
جنبش اعتراضی توده یی غیر جنگی وسیع تر و وسیع تر شد. اردو و پولیس شاهی با تزلزل و عدم قاطعیت، اینجا و آنجا به سرکوب جنبش پرداختند که باعث قدرتمند شدن بیشتر آن گردید. شاه با حمایت قدرت های خارجی امپریالیستی و ارتجاعی و مشخصا امپریالیست های امریکایی و توسعه طلبان هندی و به قصد آشتی مجدد با احزاب پارلمانی، حکومت معزول شده و پارلمان برکنار شده را مجددا بر حال نمود.
تا این زمان محور فعالیت های مبارزاتی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) پیشبرد جنگ خلق بود و سائر اشکال مبارزه، منجمله مبارزات اعتراضی توده یی غیر جنگی، می توانست خصلت تاکتیکی داشته باشد. اما موقعیکه حزب، به ادامۀ سازش های تاکتیکی با احزاب پارلمانی، روی بر قراری آتش بس در جنگ توافق نمود و وارد پارلمان و حکومت موقت گردید، دیگر محور فعالیت های مبارزاتی اش را پیشبرد جنگ خلق تشکیل نمی داد، بلکه پیشبرد حرکت های سازشی با احزاب پارلمانی تشکیل می داد. این مسئله کاملا روشن است که از این پس پیشبرد مبارزات صلح آمیز جای مبارزات مسلحانه و جنگ خلق را گرفت. ازینجهت است که فرمولبندی « نائل آمدن تعرض استراتژیک در انطباق با خط انعطاف ( سازش ) » نمی تواند یک فرمولبندی صحیح و درست باشد. حتی اگر راهی را که رفقا در پیش گرفتند یک راه درست و اصولی بوده باشد، باز هم فرمولبندی مذکور نمی تواند درست باشد.
در پیش گرفتن طریق سازش، چه درست باشد و چه نادرست، نمی تواند یک طریقه طغیانی و شورشگرانه تلقی گردد. اینگونه فورمولبندی ها بیشتر به این درد می خورد که پوششی برای روگردانی از طریقۀ واقعی طغیانی و شورشگرانه فراهم نماید.
اما موضوع مطرح شده در همین قسمت از فیصله های کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست )، به درستی به عنوان « مسئلۀ دشوار و پیچیدۀ خط کنونی ... » آن حزب مطرح گردیده است. به نظر ما اگر بخواهیم موضوع را روشن تر بیان نمائیم باید بگوئیم که همین موضوع عمق و پهنای کل گرایشات نیرومند پراگماتیستی رفقا را در خود متمرکز کرده است.
رفقا در اوایل دهۀ نود قرن گذشته و پیش از آنکه هویت حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) را اتخاذ نمایند راه وحدت با رویزیونیست ها را در پیش گرفتند. این حرکت توسط کمیتۀ جنبش مورد انتقاد قرار گرفت. در همان ایام رفقا در انتخابات پارلمانی شاهی شرکت می کردند و کل موضوع شرکت و عدم شرکت در انتخابات پارلمانی ارتجاعی را یک موضوع تاکتیکی تلقی می کردند. این موضوع یکی از مسائلی بود که در جرو بحث های جلسۀ گستردۀ جنبش در سال 1993 مورد ارزیابی و نقد قرار گرفت. در همان زمان تدویر جلسۀ گستردۀ جنبش، رفقا 8 نفر وکیل در پارلمان شاهی داشتند. بر علاوه، هر باری که مذاکره بازی ها با ارتجاع سلطنتی و پارلمانتاریستی در جریان جنگ خلق به راه می افتاد، ملاحظات و تشویش های منسوبین جنبش انقلابی انترناسیونالیستی برای رفقا گوشزد می شد، اما مداوما ناشنیده گرفته می شد. در جریان برگزاری کنفرانس منطقه یی و سیمینار بین المللی انتقادات، ملاحظات و تشویش های احزاب و سازمان های عضو جنبش بطور بسیار صریح و روشن با رفقا در میان گزاشته شده بودند که در واقع مجموعا نادیده گرفته شدند. خلاصه، وقتی رفقا از لحاظ خطی از جنگ خلق دست کشیدند و وارد مرحلۀ مبارزات صلح آمیز شدند، نه تنها بدون هیچ ملاحظه ای و بصورت پیگیر به این حرکت شان ادامه دادند، بلکه از تمامی اشتباهات گذشتۀ شان، تحت این عنوان که حرکت های مذکور باعث پیشرفت های مبارزاتی آنان گردیده است، به دفاع پرداختند. ازینقرار نزدیک شدن روز افزون رفقا بطرف تصرف قدرت سیاسی سرتاسری دلیلی شد برای دفاع از تمامی اشتباهات گذشته و کنونی شان.
تصرف قدرت سیاسی چیزی نیست که همیشه و در هر حالتی و بصورت غیر مشروط یک امر مطلقا خوب تلقی شده بتواند. این امر نیز همانند تمامی امور دیگر نمی تواند مشروط نباشد. موضوع اساسی و بنیادی این است که شما تصرف قدرت سیاسی را برای تامین چه اهدافی مدنظر قرار می دهید؟ این اهداف شیوۀ تصرف قدرت سیاسی را نیز مشخص و معین می نماید. برعلاوه تصرف قدرت سیاسی بنام پرولتاریا باید واقعی و دارای پایه و اساس باشد. این امر ممکن است که قدرت سیاسی بنام پرولتاریا تصرف شود، اما عملکرد حقیقی قدرت سیاسی مستقر شده، خدمت به پرولتاریا و انقلاب نباشد، بلکه نهایتا حفاظت از نظم ارتجاعی استثمارگرانه و ستمگرانۀ موجود کشوری و جهانی باشد. این موضوع را به عنوان بحث کلی و عمومی ای مطرح می نمائیم که می تواند در مورد رفقای نیپالی مصداق داشته باشد. بنابرین پیشرفت های مبارزاتی رفقا در جهت نزدیک شدن روز افزون آنها بطرف تصرف قدرت سیاسی در نیپال، نمی تواند بصورت یک امر مطلقا خوب و غیر مشروط تلقی گردد.
یقینا کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) متعهد است که تمام حلقات و صفوف حزب را به دور خطی که در پیش گرفته است ( خط سازش )، متحد و یکپارچه نماید و نمی تواند غیر از این کاری انجام دهد. ذکر این موضوع در اولین بند از فیصله نامۀ کمیتۀ مرکزی نشاندهندۀ این است که درینمورد هنوز وحدت و یکپارچگی در حلقات و صفوف حزب وجود ندارد. اما اگر روند جاری کماکان ادامه یابد و حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) پیروزی های پراگماتیستی بیشتر و بیشتری حاصل نماید، رویهمرفته اینچنین وحدت و یکچارچگی ای حاصل خواهد شد. واقعیت این است که تا حال هیچگونه مقاومت اصولی جدی و ملموس در مقابل خط پراگماتیستی سازش در میان رهبری و حلقات و صفوف حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست )، ملاحظه نشده است. ممکن است چنین مقاومتی اصلا تبارز نکرده باشد و ممکن هم هست که به ذرایع مختلف خنثی شده باشد.
قسمت دوم
در مورد استراتژی و تاکتیک حزب :
وقتی ما از استراتژِی شورشگرانۀ مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی صحبت می نمائیم کافی نیست که صرفا از هدف استراتژیک " متحقق ساختن انقلاب دموکراتیک نوین علیه فئودالیزم و امپریالیزم" صحبت نمائیم، بلکه لازم است که از چگونگی متحقق ساختن یا راه متحقق ساختن این هدف استراتژیک یعنی استراتژی مبارزاتی که همانا جنگ خلق است نیز صحبت نمائیم. هدف استراتژیک انقلاب دموکراتیک نوين از استراتژی مبارزاتی جنگ خلق تفکیک ناپذیر است، به قسمیکه متحقق ساختن انقلاب دموکراتیک نوین بدون تدارک، برپایی و پیشبرد موفقیت آمیز جنگ خلق اصولا امکان ناپذیر است. متحقق ساختن انقلاب دموکراتیک نوین یعنی سرنگونی فئودالیزم و سلطۀ امپریالیزم و همچنان بورژوازی کمپرادور و این سه سرنگونی بطریق اصولی و قاطع فقط و فقط از طریق پیشبرد موفقیت آمیز جنگ خلق تا آخر می تواند بدست آید. هر گونه بی توجهی نسبت به این امر و دست کم گرفتن آن، راه را برای سازش های غیر اصولی و دوآلیزم در استراتژی مبارزاتی باز می نماید.
انتخابات مجلس موسسان و جمهوری دموکراتیک فیدرال به مثابۀ یک تاکتیک عمده، برای نائل آمدن به انقلاب دموکراتیک نوین اتخاذ نگردیده است، بلکه برای تشکیل نظام دیگری اتخاذ گردیده است. توصیف خود رفقا از این نظام به عنوان یک نظام بینابینی یعنی نظامی که نه نظام بورژوایی است و نه نظام دموکراتیک نوین، خود دلیل روشنی بر نفی ادعای شان است. واقعیت این است که موضوع تصویب یک قانون اساسی جدید ( قانون اساسی جمهوری دموکراتیک فیدرال ) بجای قانون اساسی موجود ( قانون اساسی دولت شاهی ) و ایجاد یک نظام جدید ( جمهوری دموکراتیک فیدرال ) بجای نظام موجود ( نظام شاهی نیمه فئودالی – نیمه مستعمراتی ) اصولا نمی توانند موضوعات تاکتیکی تلقی گردند. درینجا در واقع بطور آشکارا یک مرحلۀ استراتژیک قبل از نائل آمدن به انقلاب دموکراتیک نوین در نظر گرفته شده است. با توجه به مجموعۀ اوضاع داخلی نیپال و همچنان اوضاع منطقه یی و جهانی، می توان بیان داشت که این مرحله به مثابۀ یک مرحلۀ سازشی با بورژوازی کمپرادور، بخشی از ارتجاع نیمه فئودالی و همپای آن سازش با سلطۀ امپریالیزم و توسعه طلبی هندی، نمی تواند یک مرحلۀ عبوری کوتاه مدت باشد. درین جریان ، شکلگیری و تثبیت یک نظام ارتجاعی وابستۀ سرمایه داری – نیمه مستعمراتی با تزئینات غلیظ و رقیق ریفورمیستی، بیشتر محتمل است تا پیشروی بسوی انقلاب دموکراتیک نوین و متحقق شدن آن انقلاب.
اتخاذ انتخابات مجلس موسسان و جمهوری دموکراتیک فیدرال به عنوان تاکتیک عمده به چه معنی است؟ یک حرکت تاکتیکی در میان مجموع حرکت های تاکتیکی می تواند یک حرکت تاکتیکی عمده محسوب شود. اما هیچ حرکت تاکتیکی ای نمی تواند نسبت به کل استقامت استراتژیک مبارزه، عمده تلقی گردد، کما اینکه می تواند شکل و صورت ویژه ای به آن بدهد. اما اتخاذ یکسلسله حرکت های مرتبط و متصل بهم که از مذاکرات با پارلمانتاریست ها شروع شده و تا تصویب قانون اساسی جمهوری دموکراتیک فیدرال و تشکیل این جمهوری، و نه تصویب قانون اساسی جمهوری دموکراتیک نوین و تشکیل آن جمهوری، ادامه می یابد، نشاندهندۀ یک سیستم حرکت است و نه یک حرکت تاکتیکی عمده یا غیر عمده در راستای متحقق شدن انقلاب دموکراتیک نوین. البته موضوع جمهوری دموکراتیک فیدرال، به ذات خود و حتی بدون اینکه حلقۀ نهایی از حلقات یک سلسله باشد، نیز نمی تواند یک موضوع تاکتیکی تلقی گردد.
خوب بود اگر شالودۀ ده سال جنگ خلق در جهت سرنگونی اصولی و قاطع ارتجاع داخلی و سلطۀ امپریالیزم سیر می کرد و نه در جهت استفاده از آن برای امتیاز گیری های انتخاباتی و دست برتر یافتن در سازش ها و داد و گرفت های سیاسی. درینجا منظور این نیست که هرگونه سازش و دادو گرفت سیاسی را مردود بدانیم، بلکه این است که نباید داد و گرفت ها و سازش های سیاسی برای ما به یک جریان مستمر و اساسی تا سرحد توافق بر سر یک قانون اساسی سازشی و یک نظام سیاسی سازشی ارتقا یابد.
مسئلۀ توازن قوا در سطح ملی و بین المللی یک موضوع حساس است. این توازن در سطح ملی بصورت باالقوه و باالفعل به نفع رفقا است، در حالیکه در سطح بین المللی بصورت باالفعل به نفع رفقا نیست، اما بصورت باالقوه به نفع شان است. اگر قبول نمائیم که توازن قوا در سطح بین المللی بصورت باالقوه نیز به نفع رفقا نیست، در واقع می خواهیم بگوئیم که شرایط بین المللی برای پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین در نیپال نه بصورت باالقوه مساعد است و نه بصورت باالفعل. اینچنین حکمی در شرایط کنونی جهانگیریت سرمایه داری امپریالیستی به این مفهوم است که در نیپال اصلا شرایط مساعد برای پیروزی قاطع انقلاب وجود ندارد. ترس ما این است که رفقا واقعا به چنین برداشتی نرسیده باشند. در هر حال، ما باید شرایط مساعد داخلی را در خدمت به پیشروی های بیشتر در جادۀ استراتژی مبارزاتی جنگ خلق مورد استفاده قرار دهیم و سعی نمائیم شرایط مساعد باالقوۀ بین المللی را به شرایط مساعد باالفعل بین المللی مبدل نمائیم. دیدی که شرایط مساعد باالقوه و باالفعل داخلی و شرایط نامساعد باالفعل و مساعد باالقوۀ بین المللی را با هم جمع می کند و حاصل آن را نظام بینابینی میان انقلاب و ارتجاع قرار می دهد، مبتنی بر دید فلسفی " جمع دو در یک " است و نه " تجزیۀ یک به دو". اینگونه جمعبندی صد البته می تواند " شوق " رسیدن به قدرت و دست یابی به کاخ اقتدار به هر قیمت را مساعد نماید، اما در نهایت به نفع انقلاب در کشور نیست و برای جنبش بین المللی از هم اکنون می تواند زهر مقاتل به حساب آید.
یک گام عملی فوری تاکتیکی نمی تواند از دو حالت بیرون باشد:
1 - چنین گامی اصولا نیازمند این نیست که کل جریان مبارزات انقلابی حول آن متمرکز گردد. اکثریت قریب به اتفاق اقدامات عملی تاکتیکی دارای چنین خاصیتی اند.
2 – گام های عملی فوری تاکتیکی ندرتا می توانند نیازمند این باشند که کل جریان مبارزات انقلابی حول آن ها متمرکز گردد، ولی بصورت گذرا و موقتی و به مثابۀ یک مرحلۀ انتقالی و عبوری زود گذر.
البته تصرف قدرت سیاسی یک گام عملی فوری است ولی یک گام عملی فوری استراتژیک و نه یک گام عملی فوری تاکتیکی.
وقتی شما راه تصرف قدرت سیاسی از طریق جنگ خلق را کنار می گذارید، یا لا اقل به حالت تعلیق در می آورید و راه تصرف قدرت از طریق مبارزات صلح آمیز و انتخابات را در پیش می گیرید، چیزی بنام " ثابت قدم ماندن در استراتژی " نمی تواند وجود داشته باشد. در چنین حالتی آنچه در واقع مطرح است تبدیل استراتژی مبارزاتی جنگ خلق به استراتژی مبارزاتی انتخاباتی، صلح آمیز و غیر جنگی است و نه چیز دیگری. در چنین حالتی در واقع " شالودۀ ده سال جنگ خلق " به مثابۀ یک عامل فشار تاکتیکی در خدمت پیروزی استراتژیک انتخاباتی قرار می گیرد. آنچه درین میان نقش محوری بازی می کند، مبارزات انتخاباتی است و نه شالودۀ ده سال جنگ خلق.
گام عملی ایکه باعث آنچنان تمرکزی گردد که تمام وظایف به شمول وظایف تشکیلاتی، مبارزاتی و لوجیستیکی را کلا تحت تاثیر بگیرد و تنظیم و اجرای تمامی آنها را به گونۀ خاصی، غیر از آنچه تا حال بوده است، ایجاب نماید، یک گام محوری است و چنین گام محوری ای نمی تواند یک گام تاکتیکی محسوب گردد. این موضوع را در مباحث بعدی بیشتر پی می گیریم.
مناسبات مشترک میان استراتژی و تاکتیک چگونه است؟ درینجا بهتر است نقل قولی از رفیق شهید اکرم یاری بیاوریم :
« اگر استعمال اصطلاحات هندسی در سیاست مجاز باشد، میتوان گفت که استراتژی " استقامت " و تاکتیک " جهت " حرکت جنبش انقلابی میباشد.
اگر استقامت درست باشد و صحیح تعیین شود، هرگونه انحرافات در جهت را می توان بطور کلی درک کرد و تصحیح نمود. »
به این ترتیب درستی و صحیح بودن استقامت استراتژیک تعیین کننده است و بر مبنای آن است که جهات تاکتیکی غیر موازی با استقامت استراتژیک را، چه در اثر ارزیابی ها و محاسبات نادرست به وجود آمده باشند و چه در اثر برخورد با پیچ و خم ها و فراز و نشیب های مسیر مبارزاتی اتخاذ شده باشند، می توان درک کرد و در مجموع به استقامت درست سوق داد. در واقع پیچ و خم ها و فراز و نشیب های مسیر مبارزاتی اند که انعطافات تاکتیکی را نا گزیرمی سازند. اما این انعطافات حد و مرز معینی دارند که توسط کلیت استقامت استراتژیک تعیین می گردد و نباید از چوکات این کلیت خارج شود. هر انعطافی مادامی که در مسیر و جهت منعطف خود تا آن حدی پیش برود که از چوکات کلی استقامت استراتژیک، چه بصورت افقی و چه بصورت عمودی، خارج گردد، دیگر انعطاف مبارزاتی باقی نمی ماند، بلکه انحراف محسوب می گردد.
تکمیل نمودن مرحلۀ تعرض استراتژیک جنگ خلق از طریق براه انداختن کارزار انتخاباتی یا از طریق آنچه که رفقا خود آنرا " تعرض سیاسی " می نامند، امکان پذیر نیست. منظور این نیست که از این طریق اصلا نمی توان به قدرت سیاسی دست یافت، بلکه منظور این است که درینجا در واقع بخاطر تصرف قدرت سیاسی سرتاسری، تغییر کلی در استراتژی مبارزاتی مطرح است و نه ادامۀ همان استراتژی مبارزاتی قبلی. به عبارت دیگر، دهات با پیشبرد جنگ خلق به تصرف در آمده اند ولی شهر ها باید با پیشبرد کارزار انتخاباتی فتح گردند. به همین سبب نتیجۀ نهایی این دوآلیزم در استراتژی در بهترین حالت خود همان است که رفقا خود توصیف می کنند، یعنی جمهوری دموکراتیک فیدرال، که نه جمهوری بورژوایی است و نه هم جمهوری دموکراتیک نوین. از این گذشته، پس از تشکیل جمهوری دموکراتیک فیدرال، در مرحلۀ بعدی مبارزه، یعنی گذار از این جمهوری به جمهوری دموکراتیک نوین نیز آنچه مورد نیاز خواهد بود ادامۀ " تعرض سیاسی " است و نه ادامۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق. به همین سبب آنچه که در واقع مطرح است ختم جنگ خلق در کلیت آن، در نیمۀ راه، است و نه به فرجام رساندن موفقیت آمیز آن و آنهم از یک طریق شورشگرانه.
قسمت سوم
در مورد ساختمان تشکیلات و سبک کار حزب :
حزب کمونیست نیپال ( مرکز اتحاد ) که بعدا به حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) تغییر نام داد، در اولین انتخابات پارلمانی بعد از خیزش توده یی اوایل دهۀ نود شرکت نموده بود و هشت نفر وکیل در پارلمان داشت. " مرکز اتحاد " به موضوع انتخابات پارلمانی به مثابۀ یک امر تاکتیکی تاکید داشت. تشکیلات " مرکز اتحاد " از همان ابتدا بر مبنای تدارک، برپایی و پیشبرد جنگ خلق در نیپال سازماندهی نشده بود. این تشکیلات دومین انتخابات پارلمانی نیپال در سال 1995 را تحریم کرد و یکی از رهبران برجستۀ خود را در جریان پیشبرد کارزارتحریم از دست داد.
وقتی در سال 1996، حزب جنگ خلق را آغاز کرد، به تدریج و در جریان پیشرفت جنگ خلق، در روستاها بیشتر و بیشتر پایه گرفت و تشکیلاتش برمحور آن گسترش یافت. اما از آنجائیکه در شهر ها تقریبا تمامی روابط تشکیلاتی حزب بر محور فعالیت های علنی و نیمه علنی قبلی سازماندهی شده بودند، بطور گسترده ای مورد ضربت قرار گرفتند و حزب قادر نشد این ضربات را جبران نموده و به سازماندهی مجدد روابط تشکیلاتی حزب در شهر ها بپردازد. هر قدر جنگ خلق در نیپال پیش میرفت، دست حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) بیشتر و بیشتر از شهر ها کوتاه تر میشد. در واقع حزب در طی سالهای پیشرفت جنگ خلق قادر نشد سبک کار مناسب مخفی در شهر ها را پیدا نماید.
وقتی حزب ورود جنگ خلق به مرحلۀ تعرض استراتژیک را اعلام کرد و به این ترتیب تصرف شهر ها را در دستور کار جنگ قرار داد، به معنی واقعی کلمه در شهر ها، منجمله در مرکز کشور یعنی کتمندو، فاقد پایۀ تشکیلاتی حد اقل برای سازماندهی قیام های توده یی از درون شهر ها بود تا در یک همسویی عمومی و تابعیت از حرکت سوق الجیشی محاصرۀ شهر ها از طریق دهات، فتح شهر ها ممکن و میسر گردد. در چنین موقعیتی حزب بجای اینکه سبک کار مخفی در شهر ها را در پیش بگیرد و بر مبنای آن زمینه های قیام های مسلحانه در شهر ها را پی ریزی نماید، یکبار دیگر سبک کار علنی و راه مبارزات صلح آمیز به مثابۀ محور مبارزاتی را در پیش گرفت.
در فیصله های کمیتۀ مرکزی حزب به درستی روی تناقض میان سبک کار در پیش گرفته شده با ساختمان تشکیلاتی موجود حزب، که ثمرۀ پیشبرد ده سال جنگ خلق بوده است، انگشت گذاشته می شود. پیدایش مقدار قابل ملاحظۀ اغتشاش فکری و انارشیزم به مثابۀ نتیجۀ این حالت، کاملا طبیعی و الزامی بوده است. یقینا سانترالیزم دموکراتیک در مسئلۀ ساختمان تشکیلات، اصل اساسی تشکیلاتی یک حزب کمونیست اصیل است؛ همچنانکه تئوری و دیدگاه انقلابی پرولتری پایۀ اساسی ایدئولوزیک حزب در سبک کار را میسازد. اما درینجا موضوع مشخص عبارت است از تبدیل نمودن ساختمان تشکیلاتی مبتنی بر پیشبرد جنگ خلق به یک ساختمان تشکیلاتی مبتنی بر پیشبرد مبارزات صلح آمیز یعنی منطبق ساختن ساختمان تشکیلاتی با سبک کار تازه در پیش گرفته شده.
بطور حتم و یقین این تغییر و تحول نیز نمی تواند بدون تحمل صدمات وسیع و گسترده متحقق گردد. اغتشاش فکری، انارشیزم تشکیلاتی و فساد پذیری ایدئولوژیک وسیع بیشتری در حلقات و صفوف حزب رونما خواهد شد، کما اینکه هنوز هم امکان کودتای نظامی ارتجاعی و سرکوب وسیع و پر دامنۀ انقلابیون جمع شده در شهر ها، بر محور شیوه و سبک کار انتخاباتی و پارلمانی، نمی تواند کاملا منتفی تلقی گردد. اما از همه مهم تر خطر فرو رفتن رهبری حزب در دلدلزار انتخاباتی و سازش های پیهم درست و نادرست با نیروهای بیگانۀ داخلی و خارجی و گیر ماندن در جال مناسبات با " جامعۀ جهانی" در حال حاضر و در آینده است که قویا محتمل است.
قسمت چهارم
در مورد تصفیۀ حزب:
انحرافات بر شمرده درینجا، در اطلاعیۀ مطبوعاتی بعد از تدویر پنجمین جلسۀ کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) نیز نشانی شده بودند. اما از آنجائیکه هم در اطلاعیۀ مطبوعاتی پنجمین جلسۀ وسیع کمیتۀ مرکزی و هم در سند مورد بحث حاضر، موضوعات مربوطه بطور گنگ و اجمالی مطرح گردیده و به حد کافی روشن ساخته نشده اند، ما در موقعیتی قرار نداریم که در مورد آنها بطور دقیق و روشن صحبت کنیم.
فرمولبندی عمومی در مورد این انحرافات یعنی " تمایلات غیر پرولتری از هر دو زاویۀ ایدئولوژی و پراتیک "، بسیار عجیب است. به نظر ما فرمولبندی درست درینمورد، جدا از اینکه خود بحث تا چه حدی دقیق و یا غیر دقیق است، " تمایلات غیر پرولتری از هر دو زاویۀ تئوری و پراتیک" است. تئوری تبارز ذهنی ایدئولوژی و پراتیک تبارز عینی و عملی ایدئولوژی است. عکس این قضایا نیز صادق اند. ایدئولوژی در افکار و گفتار و کردار تبارز می یابد و افکار و گفتار و کردار یک مجموعۀ ایدئولوژیک را میسازد. مجموعه ایکه تضاد های خود را دارد و قابل تکامل است. اما قرار دادن " تمایلات غیر پرولتری از زاویۀ ایدئولوژیک " در مقابل " تمایلات غیر پرولتری از زاویۀ تئوریک" به معنی جدا كردن كامل جزء از كل يعني جدا كردن تئوري از ايدئولوژي است، در حاليكه تئوري جزء ديناميك ايدئولوژي است و نه چيزي جدا از آن و در مقابل آن. ایدئولوژی یک حزب سیاسی را بايد هم در فرمولبندی های تئوریک آن و هم در پراتیک مبارزاتی آن جستجو نمود. البته بیان مطلب تا این حد نیز کافی نیست. اگر موضوع را در مجموع در نظر بگیریم، پراتیک مبارزاتی نسبت به فرمولبندی های تئوریک عمده تر و تعیین کننده تر است.
به همین سبب است که " خطر متلاشی شدن و انحلال " می تواند به دو صورت رونما گردد: یکی بصورت خطر متلاشی شدن و انحلال ایدئولوژیک – سیاسی و تشکیلاتی و دیگری بصورت خطر متلاشی شدن و انحلال ایدئولوژیک – سیاسی و قلب ماهیت حزب، در حالیکه ظاهر تئوریک و تشکیلاتی به اصطلاح محفوظ می ماند. به نظر ما حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) را خطر دوم بیشتر تهدید می کند تا خطر اول.
قسمت پنجم
در مورد ارزیابی از اوضاع سیاسی کنونی :
الف – در مورد اوضاع عمومی و دستاورد:
صحبت کردن از افزایش میزان ابتکارات و دخالتگری های حزب در کلیت اوضاع سیاسی کشور، بصورت یکجانبه نا درست است. اصولی ترین و درست ترین راه افزایش میزان ابتکارات و دخالتگری های حزب در کلیت اوضاع سیاسی کشور، ادامه و گسترش بیشتر جنگ خلق بود. اما با ورود حزب به جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز، این راه افزایش میزان ابتکارات و دخالتگری های حزب به حالت تعلیق در آمد و راه افزایش میزان ابتکارات و دخالتگری های صلح آمیز و غیر جنگی به مثابۀ راه محوری در پیش گرفته شد و حزب درین عرصه به دستاورد های مهمی نائل گردید. ولی اگر ما در یک حرکت چرخشی تاکتیکی، بنا به گفتۀ رفقا، و یا یک حرکت چرخشی استراتژیک، به نظرما، صرفا دستاورد ها یا ظاهرا دستاورد های مان را به محاسبه بگیریم و دغدغۀ این را اصلا نداشته باشیم که در مقابل این دستاورد ها و یا به اصطلاح دستاورد ها، چه چیزهایی را از دست داده ایم، کار ما در نهایت زار خواهد شد، ولو اینکه فعلا یک شگوفایی ظاهری داشته باشد.
« این واقعیت که هیچ جنبش نیرومندی بدون وارد شدن در پروسۀ انتخابات مجلس موسسان به وجود آمده نمی تواند » نتیجۀ انکشاف اوضاع بصورت خود بخودی نیست، بلکه نتیجه ای است که برای وصول به آن آگاهانه کار صورت گرفته و زمینه سازی به عمل آمده است. چنانچه این وضعیت به عنوان وضعیت حاکم گریز نا پذیر در نیپال پذیرفته شود، می توان به این جمعبندی نهایی رسید که کلیت اوضاع سیاسی نیپال دیگر برای ادامۀ جنگ خلق در نیپال مساعدت و کارسازی ندارد. در چنین وضعیتی خوشبینانه ترین بررسی از دستاورد های ده سال جنگ خلق در نیپال این است که ببینیم که با ورود حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) به " جریان اصلی سیاسی " در نیپال، کدام دستاورد ها از دست رفته وکدام آنها حد اقل تا حال محفوظ باقی مانده اند. نباید فراموش کرد که نیپال کشوری نبوده است که برای حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) در آن، از همان زمان قبل از آغاز جنگ خلق، زمینه های " فعالیت قانونی" وجود نداشته است. اما علیرغم موجود بودن چنین زمینه هایی، حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) بجای استفاده از آن، در سال 1996 جنگ خلق را آغاز کرد.
نظر رفقا در مورد کلیت موضوع ورود حزب به جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز نیز یک نظر یکجانبه است. واقعیت این است که هم ارتجاع داخلی نیپال و هم ارتجاع خارجی در رابطه با این موضوع دو راه متفاوت را در پیش گرفتند: یکی راه مخالفت علیه این روند را و دیگری راه موافقت با آن را. به نظر ما اگر اوضاع را بطور کل در نظر بگیریم، می توانیم بگوئیم که آن بخشی از ارتجاع داخلی و خارجی که راه موافقت با این روند را در پیش گرفتند، نسبت به آن بخشی که راه مخالفت را اختیار کردند. نیرومند تر و تعیین کننده تر بودند. بطور مثال شاه و سلطنت طلبان سر سخت راه مخالفت را در پیش گرفتند، در حالیکه حزب کنگره، " اتحاد مارکسیست – لنینیست ها " و نیروهای موافق با آنها از در موافقت در آمدند. حزب کنگره به مثابۀ حزب بر سر اقتدار در هند راه موافقت و حزب جاناتای هند راه مخالفت را در پیش گرفتند. ورود رسمی و عملی سازمان ملل متحد برای نظارت بر پیشرفت " جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز " بخودی خود گویای این امر است که ارتجاع خارجی عمدتا طرفدار پیشرفت همین پروسه بوده و هست. اینکه دولت امریکا هنوز نام حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) را در لیست " تروریست ها " نگه داشته است، بیشتر از آنکه در مخالفت با " جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز " باشد، به مثابۀ یک عامل فشار براي دور کردن هر چه بیشتر حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) از مسیر جنگ خلق و قرار گرفتن غیر قابل برگشتش در " جریان اصلی سیاسی " خدمت مي نمايد. امپریالیست های امریکایی هنوز مطمئن نیستند که حرکت سیاسی فعلی حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) به فرجام نهایی مورد خواست آنها می رسد و در نیمه راه قطع نمی گردد.
حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) همیشه روی این امر بصورت یکجانبه تاکید می نماید که ورود به جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز را به صورت تاکتیکی در پیش گرفته است. در حالیکه این، " تاکتیکی " نبوده و نیست که صرفا رفقا در پیش گرفته باشند. در واقع بخش تعیین کنندۀ مرتجعین و امپریالیست ها نیز به این " تاکتیک " متوسل شدند تا جنگ خلق در نیپال در نیمۀ راه پایان یابد و " یاغیان " به " جریان اصلی سیاست " در نیپال، که منظور شان راه انتخابات و مبارزات صلح آمیز و مسالمت آمیز است، بپیوندند. به همین جهت است که برگزاری موفقیت آمیز انتخابات مجلس موسسان در نیپال صرفا موفقیت " تاکتیکی " حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) تلقی شده نمی تواند، بلکه در عین حال موفقیت " تاکتیکی " حزب کنگرۀ نیپال، حزب کنگرۀ هند و سازمان ملل متحد نیز به حساب می آید. به همین جهت است که موفقیت " تاکتیکی " مذکور را نیز نباید بصورت یکجانبه مد نظر قرار داد، بلکه هر دو جانب " پیروزمند " را باید مورد ارزیابی قرار داد و با دیدگان باز دید که " پیروزی " کدام یکی از این دو طرف در نهایت تعیین کننده تر و سرنوشت ساز تر خواهد شد.
استراتژی نظامی جهانی امپریالیزم امریکا در جنوب آسیا صرفا محاصرۀ چین را مورد هدف قرار نداده است. این استراتژی در همه جای دنیا، منجمله در جنوب آسیا و نیپال، در رابطه با هر سه تضاد بزرگ جهانی ( تضاد میان خلق ها و ملل تحت ستم علیه امپریالیزم، تضاد میان پرولتاریا و بورژوازی و تضاد میان قدرت های مختلف امپریالیستی ) قرار دارد. تمرکز امپریالیزم امریکا علیه انقلاب در نیپال، و هر جای دیگر دنیا، ناشی از دشمنی ذاتی امپریالیستی با پرولتاریا و خلق ها و ملل تحت ستم است و امری نیست که مشروط به دشمنی آن با یک قدرت ارتجاعی بزرگ در حال عروج به موقعیت امپریالیستی، مثل چین، باشد. شکی نیست که امپریالیزم امریکا علیه تمامی نیروهای انقلابی اصیل در نیپال، و هر جای دیگر دنیا، دشمنی می ورزد. یقینا این دشمنی نه در گذشته متوجۀ نیروهایی مثل " اتحاد مارکسیست – لنینیست ها " یعنی کمونیست ها و انقلابیون دروغینی که " با شاه شوله می خورند و با پشک پاتی "، بوده است و نه در آینده خواهد بود. جنوب آسیا منطقه ای از کشور های تحت سلطه است که " سازک بازک " میان مرتجعین و امپریالیست ها از یکطرف و کمونیست ها و انقلابیون دروغین از طرف دیگر در آن ، تاریخ طولانی دارد. بنابرین درست نیست که همۀ مدعیان دروغین کمونیزم و انقلاب را یکجا با کمونیست ها و انقلابیون راستین در یک چوکات واحد تحت نام " نیروهای کمونیست، انقلابی و چپ در نیپال " گنجاند.
ب - در مورد محدودیت ها و ضعف ها :
همانطوریکه قبلا گفتیم جنبۀ عمدۀ استراتژی ارتجاع خارجی، و همچنان ارتجاع داخلی نیپال، مخالفت علیه جنگ خلق و تلاش برای توقف ساختن آن در نیمۀ راه بوده است و نه مخالفت علیه " جبهۀ مبارزاتی صلح آمیز " و بر گذاری انتخابات مجلس موسسان. محدودیت و ضعف عمدۀ حزب کمونیست نیپال ( مائوئیست ) این بوده و کماکان هست که این موضوع را بصورت سر چپه در نظر گرفته و کماکان در نظر می گیرد. به نظر ما موجودیت و یا عدم موجودیت محدودیت ها و ضعف های سه گانه ایکه تذکر داده شده اند، دراصل مسئله کدام تغییر اساسی وارد کرده نمی توانند.
درینجا از " استراتژی متذکرۀ ارتجاع خارجی " صحبت به عمل می آید، ولی آنچه برای دفع آن رویدست گرفته می شود، یک حرکت تاکتیکی خوانده می شود. در هر حال، آنچه واقعیت دارد از دو حال بیرون نیست: یا آنچه را ما حرکت تاکتیکی می خوانیم، یک حرکت تاکتیکی نیست بلکه یک حرکت استراتژیک است، یا آنچه استراتژی ارتجاع خارجی خوانده می شود، حرکت تاکتیکی ای است که اهمیت استراتژیک ندارد. همانطوریکه قبلا گفتیم ، به نظر ما خواست بر قراری یک نظام سیاسی و تدوین وتصویب قانون اساسی آن و مبارزه برای برقراری نظام مذکور ( جمهوری دموکراتیک فیدرال ) اصولا نمی تواند یک امر تاکتیکی تلقی گردد.
یک موضوع مسلم و روشن است: جنگ خلق را نمی توان از طریق پیشرفت متحدانه و یا غیر متحدانه در مسیر انتخاباتی، چه انتخابات مجلس موسسان و چه انتخابات دیگری، به نقطۀ تعیین کننده رساند. دلیل این امر روشن است. ما هر قدر در مسیر انتخاباتی قرار گیریم و هر قدر بصورت عمیق و گسترده در آن دخیل شویم، از مسیر جنگ خلق دور می شویم. البته " جنبش مبارزاتی صلح آمیز " را می توان از این طریق به نقطۀ تعیین کننده و فرجام نهایی رساند و به هدف تعیین شدۀ این جنبش دست یافت. به عبارت دیگر، " جمهوری دموکراتیک فیدرال" از طریق پیشرفت متحدانه در مسیر انتخابات مجلس موسسان می تواند قابل دستیابی باشد؛ ولی جمهوری دموکراتیک نوین مستلزم موفقیت نهایی جنگ خلق یعنی هدایت موفقانۀ تعرض استراتژیک در جنگ خلق برای سرنگونی ارتجاع و سلطۀ امپریالیزم است.
قسمت ششم
در مورد نقشۀ وظیفۀ آینده :
درینجا مسئله بر سر چهار تدارک یعنی تدارک ایدئولوژیک – سیاسی، تشکیلاتی، توده یی و لوجیستیکی ، در رابطه با انتخابات مجلس موسسان است که باید کل مکانیزم حزبی، توده یی و جبهه یی و همۀ شعبات در راستای آن به تحرک در آورده شوند. اما از آنجائیکه قطعیت کامل درینمورد وجود ندارد، در واقع دو انتخاب احتمالی در نظر گرفته می شوند: یکی انتخابات مجلس موسسان و شرکت در آن و دیگری منقطع شدن جریان تدارک و یا برگزاری آن توسط مرتجعین.
در صورت برگزاری انتخابات مجلس موسسان، وظیفه عبارت است از شرکت در این انتخابات با تمام قوت و توان. اما در صورتیکه مرتجعین نگزارند این انتخابات بر گزار گردد، چه وظیفه ای در مقابل حزب قرار می گيرد؟ طبیعی است که حزب هیچ راهی ندارد جز اینکه یکبار دیگر جنگ را از سر بگیرد. اما چگونه؟ درینمورد ما معلومات روشنی نداریم که بتوانیم به این سوال جواب دهیم. یگانه مطلبی که درینمورد از رفقا شنیده شده این بوده است که اگر مرتجعین نگزارند انتخابات مجلس موسسان صورت بگیرد، حزب با توسل به این اقدام آنها، توده ها را علیه شان تحریک خواهد کرد.
دستاورد جنگ خلق از چه طریقی می تواند حفظ گردد؟ از طریق جنگیدن و ادامۀ جنگ خلق تا پیروزی نهایی یا از طریق نجنگیدن و رو آوردن به مبارزات صلح آمیز و مسالمت آمیز. رفقا اصرار دارند که از هر دو طریق می توانند این دستاورد را حفظ کنند. اما این کارامکان ندارد، چرا که ماهیت و هدف " جنبش تعیین کننده " چیزی نیست که کاملا از شیوه و متود تطبیق و تحقق آن، جدا و مستقل باشد. ماهیت پیشبرد جنگ خلق تا آخر یک ماهیت سرنگونساز در قبال ارتجاع و سلطۀ امپریالیزم است و هدف آن تحقق انقلاب دموکراتیک نوین است. اما شرکت در انتخابات مجلس موسسان و حرکت های قبلی آن، دارای ماهیت سازشی بوده و است و هدف آن تحقق انقلاب دموکراتیک نوین نیست، بلکه تشکیل جمهوری دموکراتیک فیدرال است. درینجا منظور از " جنبش تعیین کننده "، جنبش برای تشکیل جمهوری دموکراتیک فیدرال است یا جنبش برای پیروزی نهایی انقلاب دموکراتیک نوین؟ آیا اگر کار مجددا به جنگ بکشد، باز هم رفقا شعار تشکیل جمهوری دموکراتیک فیدرال را کنار نمی گزارند؟ از مفهوم " جنبش تعیین کننده " به عنوان یک جنبش واحد، چنین استنباط می گردد که این شعار کماکان به عنوان شعار محوری باقی می ماند. درینصورت جنگی که مجددا براه افتد، هم از لحاظ ماهیت خود و هم از لحاظ هدف خود، در سطح پائین تری قرار دارد و جنگ سر نوشت ساز نخواهد بود، بلکه به مثابۀ یک وسیلۀ فشار مورد استفاده قرار خواهد گرفت.