ویژۀ هشت مارچ روز جهانی زن
ما باید قویا
به وظایف مبارزاتی کشوری و بین المللی خود
در قبال جنبش رهایی زنان توجه نماییم
در جهان کنونی که استثمارگری سرمایه داری امپریالیستی ابعاد جهانی بخود گرفته و در این چهارچوب در مستعمرات و نیمه مستعمرات، انواع ستم بر مردمان اسیر سرزمینهای اشغال شده و وابسته روا داشته میشود، ستم جنسی که زنان را آماج قرار می دهد، از یک جنبه یکی از بخش های ستم امپریالیستی به شمار میرود.
اما هنگامیکه ما تاریخ خلق ها و ملت ها را از نظر میگذرانیم و مشاهده میکنیم که در جای دیگری انسانهای دیگر نه تنها آرزوی دستیابی به جامعۀ نوین و مناسبات متفاوت و الهامبخش را به واقعیت بدل ساخته، بلکه فراتر از تخیلات ما آنرا عملی ساخته اند، امید و شادی ما ابعاد دیگری به خود میگیرد و در خود احساس قدرت میکنیم.
انقلاب چین تحت رهبری صدر مائو تسه دون در جریان گذار سوسیالیستی در آن کشور توانست مناسبات اسارتبار گذشتۀ تحمیل شده بر زنان را تا حد زیادی بگسلد و در آن جامعه ستم هزاران ساله مرد بر زن را قویا مورد ضربت قرار دهد. امروز وقتی دستاوردهای انقلاب چین در عرصۀ مبارزه علیه ستم جنسی بر زنان، همانند سایر عرصه های مبارزاتی، را مورد مطالعه قرار می دهیم، با باورمندی عمیق و خلل ناپذیر، ابعاد عظیم مبارزاتی این انقلاب در پیشروی بسوی جامعۀ بی طبقۀ کمونیستی یعنی جامعۀ عاری از استثمار و ستم را سرمشق وظایف مبارزاتی انقلابی خود قرار می دهیم.
اما ستم جنسی بر زنان از کجا منشاء میگیرد، چرا چنین است و در مبارزه علیه آن چه باید کرد؟
ستم بر زن و سیستم مرد سالاری نمیتواند طبیعت دایمی غیر قابل تغییر بشر به شمار رود. در جوامع اولیۀ بشری استثمار طبقاتی و توام با آن ستم بر زن و مرد سالاری یک پدیدۀ ناشناخته بود. رشد نیروهای مولده بحدی که انسان ها توانستند بیشتر از نیازمندی های معمولی آن وقت شان تولید نمایند باعث گردید که مناسبات تولیدی جوامع مذکور متحول گردد. مناسبات تولیدی جوامع مذکور طوری تغییر یافت که بخشی از جامعه توانست کنترول ابزار تولید را به دست گیرد و در نهایت امر بر کل زندگی اجتماعی حاکم شود. توام با چنین وضعیتی زن و مرد نیز به دو بخش مجزاء تقسیم شده و مناسبات میان آنها بر مبنای ستمگرانه عیار گردید. ازینجاست که ستم بر زن و مرد سالاری به وجود می آید و سپس در طول تاریخ جوامع برده داری، فیودالی و سرمایه داری با مضمون و شکل های متفاوتی ادامه می یابد. ستم بر زن از جملۀ ریشه دارترین ستم ها به شمار میرود و علیرغم تمام تغییرات و تحولات جوامع طبقاتی به درجات و اشکال و صور متفاوت تا الحال بوجود خود ادامه داده است. این ستم یک رکن قدرت تمامی ساختارهای اقتصادی – سیاسی و اجتماعی دولتهای ستمگر، منجمله دولت های ستمگر کنونی امپریالیستی و دولت های پوشالی و وابسته در کشور های مستعمره و نیمه مسنعمره به شمار می رود.
برنامۀ حزب کمونیست(مائوئیست) افغانستان درین مورد بیان می نماید:
« امپرياليست ها براي فايق آمدن بر بحران نظام شان و حفظ موجوديت استثمارگرانه آن، به تشديد و گسترش دامنه استثمار در سطح جهاني، هم در كشور هاي امپرياليستي و هم در كشور هاي تحت سلطه، مي پردازند. گلوبلايزيسيون امپرياليستي چهار چوب جهاني اقتصادي اين تشديد و گسترش دامنه استثمار را تشكيل مي دهد. آنها فشار و ستم بر خلق ها و ملل تحت ستم را افزايش مي دهند و به اعمال اشكال جديدي از استعمار كهن مي پردازند. كارزار جهاني امپرياليستي به رهبري امپرياليست هاي امريكايي، اين هدف را دنبال مي نمايد. مرتبط با تشديد استثمار و ستم در سطح جهاني توسط امپرياليست ها، ستم بر زنان، نه تنها در كشور هاي تحت سلطه، بلكه در خود كشور هاي امپرياليستي نيز افزايش مي يابد و اشكال جديد برده دارانه و نيمه برده دارانه را بخود مي گيرد. كليت اين استثمار گري ها، ستمگري ها و غارتگري ها، با توسل به ددمنشانه ترين روش ها و استفاده از سخيفانه ترين و كهنه ترين حربه هاي امپرياليستي و ارتجاعي پيش برده مي شود.» (برنامه حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان، صفحه 38)
اشـکال جدید اینگونه سـتمگری ها و اسـتفاده از حربه های سـخیفانه، سـتم بر زنان را تشـدید نموده و می نماید؛ اما
وظایف ما درین رابطه چه میتوانند باشنـد؟ یقینا برای از میان برداشـتن این شـکل و شـمایل از سـتمگـری هـا، نیاز به مبارزه سخت و طولانی و مبتنی بر تحلیل وضعیت جامعه ای که در آن زیست میکنیم، وجود دارد.
موقعیت زنان در هر جامعه بستگی به مناسبات حاکم آن جامعه دارد. این مناسبات را باید عمیقا و وسیعا شناخت و بر مبنای این چنین شناختی در راه متحول ساختن انقلابی آن در تمامی عرصه ها، منجمله عرصۀ زنان، به سختی و با تمامی قوت و توان مبارزه مرد. مسلما اگر زنان یک جامعه دربند باشند، به طور قطع آن جامعه آزاد نخواهد بود و برعکس جامعه ای که برای آزادی زنان اهمیت میدهد، در راه تحقق هرچه بیشتر این آزادی تلاش میورزد و برای درک این رسالت به بالابردن سطح درک و دانش سیاسی زنان و پیشبرد مبارزات آنان میکوشد یقینا جامعه ای است که برای نیل به اهداف رهائی بخش خود از ستم امپریالیستی، ستم ملی، ستم جنسی و همه انواع ستم و استثمار قدم برمیدارد.
صدر مائو تسه دون میگوید:
« تا وقتی حتی یک زن تحت ستم در دنیا وجود داشته باشد، هیچکس آزاد نشده است.»
چین انقلابی در جریان انقلاب کبیر سوسیالیستی تحت رهبری صدر مائو تسه دون به این مسئله یعنی رهائی زنان از زیر سلطه و اسارت هزاران ساله مردسالاری توجه ویژه نمود و درین رابطه تدابیر ویژه ای را سازماندهی کرد. حزب کمونیست چین در دوران جنگ آزادیبخش سیاستی را پایه گذاری نمود که زنان نیز صاحب زمین شدند. قانون جدید ازدواج برای لغو ازدواج های اجباری و به رسمیت شناختن حقوق زنان در عرصه های سیاسی – اجتماعی به میان آمد. بعد از کسب قدرت سیاسی توسط حزب کمونیست چین به رهبری مائوتسه دون فحشا در مدت بسبار کمی برچیده شد و...
این تغییرات همه و همه با بسیج وسیع توده ها عملی گردید، طوریکه توده ها خود دست به تغییر زندگی شان زدند و با ابتکارات خویش در ایجاد مناسبات و اشکال نوین ساختارهای اجتماعی نقش فعالی را ایفاء نمودند. بر مبنای همین شالوده بود که قدرت در دست توده های چین قرار گرفت و دستیابی به جامعۀ نوین و مناسبات متفاوت و الهامبخش را به واقعیت های فراتر از تخیلات ما بدل ساخت. واقعیتی را که نمیتوان انکار کرد این است که تغییرات عظیمی که در مدت کوتاه توانست جامعه نیمه فئودالی چین را دیگرگون سازد، حتی برای کسانیکه در جوامع پیشرفته و صنعتی و کشورهای امپریالیستی زندگی میکنند، حیرت انگیز بوده است. میتوان گفت که انقلابیون چین تحت رهبری صدر مائوتسه دون با تکیه بر اساسات مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی و جمعبندی از دستاوردهای انقلابی شوروی سوسیالیستی بود که توانستند این تحولات را متحقق سازند.
امروز نوبت ماست تا با تکیه بر اساسات مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی جامعه خویش را تحلیل نموده و بر مبنای تحلیل مشخص از اوضاع مشخص جامعه خویش حرکت کنیم.
ستم بر زن دارای ریشۀ تاریخی طولانی است و نمی توان یک شبه آنرا از میان برد. انقلاب دموکراتیک نوین ضربۀ اساسی بر ستم مرد سالار فیودالی و امپریالیستی وارد می نماید، اما نمی تواند کلا این ستم را از میان ببرد. ما حتی در جوامع سوسیالیستی با این ستم و نابرابریهای اقتصادی – اجتماعی مرتبط با آن روبرو خواهیم بود. اما نشانی کردن تضاد میان زنان و شوونیزم مرد سالار به مثابۀ یکی از تضاد های درون خلق، چه در شرایط قبل از پیروزی انقلاب دموکراتیک نوین و چه در شرایط بعد از پیروزی آن انقلاب و حتی در دوران انقلاب سوسیالیستی، نادرست و اشتباه است.
گرچه مائوتسه دون در اثر معروفش بنام " حل صحیح تضادهای درون خلق" تضاد میان زنان و شوونیزم مرد سالار را به مثابۀ یکی از تضاد های درون خلق نشانی نموده است، اما بعد ها و در دوران انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی اعلام نمود که ممکن است انقلاب فرهنگی بعدی ما در رابطه با مسئلۀ زنان برپا گردد. طوری که می دانیم برپایی انقلاب فرهنگی تبارز عملی تیوری ادامۀ انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا است و بخاطر مبارزه علیه ستاد فرماندهی بورژوازی در درون حزب و دولت سوسیالیستی و سرنگونی آن یعنی بخاطر مبارزه علیه ضد انقلاب و سرنگونی آن برپا می گردد و نه بخاطر حل یکی از تضادهای درون خلق. در واقع در دوران انقلاب کبیر فرهنگی پرولتاریایی چین، مبارزه علیه شوونیزم مرد سالار بخاطر رهایی زنان بخش تفکیک ناپذیری از کل پروسۀ انقلاب بود و به دستاوردهای عظیمی نایل گردید. مطالعۀ کتاب وزین " نیمی از آسمان " در رابطه با این موضوع عمیقا و وسیعا اموزنده است.
برعلاوه ایده ها و سنن کهنه و ارتجاعی نه تنها در میان مردان بلکه در میان زنان هم، عمیق و ریشه دار میباشد و این امر نیز یکی از موانعی است که جلوی رشد ، حرکت سریع و بدون افت و خیزمان را در عرصه های متعدد مبارزاتی، منجمله عرصۀ مبارزاتی زنان، میگیرد و پروسه های مبارزاتی مرتبط با این عرصه ها را به پروسه های دراز مدت و طولانی مبدل می نماید.
متاسفانه بیش از سه دهه است که چین سوسیالیستی به کام سرمایه داری فرو رفته و دستاوردهای عظیم ساختمان سوسیالیزم در زمینه های مختلف منجمله در مسیر رهائی زنان نابود شده است. کشتن نوزادان دختر که قبل از انقلاب در چین ارتجاعی رایج بود، دوباره به راه افتاده است، نقش و موقعیت اجتماعی زن به قهقراء رفته و فحشاء و تجارت سکس یکی از ستون هائی است که سرمایه داری، حاکمیت و سلطه خود را برآن استوار میکند. بنابرین در چین نیز احیای سرمایه داری بناگزیر با احیای ستم جنسی همراه بوده است. سرمایه داری و تبعات آن بعد از بدرود حیات مائو تسه دون و کودتای 1976 در چین آشکارا خود را نشان داد.
بدون شک بورژوازی در زمان حیات صدر مائو تسه دون در آن جامعه وجود داشت و بقول وی درست در خود حزب کمونیست لانه کرده بود.
« ... نمایندگان سیاسی این طبقه در جناح رویزیونیستها که حامل خط و برنامه احیاء سرمایه داری در جامعه بودند، تجسم می یافتند.اما دولت، دولت دیکتاتوری پرولتاریا بود. پرولتاریا در چین این قدرت را داشت که مبارزه بین دو راه را به شکل نسبتا مسالمت آمیز هدایت کند. » (رساله چان چون چیائو " درباره اعمال همه جانبه دیکتاتوری بر بورژوازی")
از طرفی، طی چهار دهه و چند سال اخیر ( از سال 1970 تا حال )، سرمایه داری جهانی بخش زیادی از زنان را به کار خارج از خانه کشانیده است و جنبش رهائی زنان در سطح جهانی نیز رشد فزاینده ای داشته است. همه اینها باعث میگردد که زنان نقش بسیار فعالتر و آگاهانه تری در زندگی اجتماعی – سیاسی و اقتصادی بازی نمایند. طی این مدت درک جنبش بین المللی کمونیستی و احزاب مائوئیست جهان نیز از مسائل زنان و امر رهائی زنان نسبت به قبل روشنتر و عمیقتر گردیده است.
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان که جزء لاینفکی از جنبش بین المللی کمونیستی است امیدوار است که بتواند در کنار سایر مبارزات ایدئولوژیک- سیاسی در سطح بین المللی نقش خود را در رابطه با شگوفایی بخشیدن هرچه بیشتر مبارزه در عرصۀ زنان از لحاظ تیوریکی و پراتیکی بخوبی ایفا نماید.
درین میان ارزیابی مجدد از تمامی به اصطلاح ارزش گذاری های به عمل آمده در مورد زنان مثل مناسبات زنان با جامعه، خانواده و مرد، و همچنان عملکرد تمامی زنان بعنوان مادر، همسر و کارگر ضروری میباشد. تشریح و توضیح درست هریکی ازین امور به نوبه خود میتواند افق دید زنان را نسبت به خودشان و محیط ماحول شان تغییر دهد.
یکی از خصوصیات جوانان پسر و دختر امروزی این است که برای دست یابی به حقیقت و یافتن راه درست به هزاران طریق متوسل میشوند و این عزم و اراده تمامی اقشار ملی، دموکرات، انقلابیون و کمونیست ها را میطلبد تا به یاری نسل جوان شتافته و دست شان را بگیرند و مدد رسانند. ما باید اندوخته هایمان را به هر شکلی که هست به نسل جوان انتقال دهیم، ما باید تجارب تاریخی مان را به دسترس توده عظیم جامعه اعم از زنان و مردان، پسران و دختران اقشار متفاوت قرار دهیم، مشکلات اجتماعی حاد آنانرا بیرون کشیده و راه حل آنرا برایشان ترسیم نماییم و جوانان را در راه رسیدن به هدف درست هدایت نموده و رهنمون سازیم.
حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان این مسئولیت عظیم مبارزاتی را برعهده میکشد و درین راه از هیچ گونه سعی و تلاش دریغ نخواهد ورزید. جوانان ما اعم از پسر و دختر نیازمند یک درک پایه ای از شرایط عینی جامعه خویش اند، باید این جامعه را آنطور که هست بشناسند و آنطور که هست به تحلیل قضایا بپردازند و با تمام جنبه های اجتماعی جامعه بصورت علمی و به شکلی درست و ماتریالیستی آن به مبارزه برخیزند نه اینکه به طرق نادرست چنگ اندازند. تعداد زیادی از محصلین جوان افغانستانی کماکان تجارب شخصی شان را در مبارزه برای کسب آزادی بیان استفاده میکنند، در حالیکه ماهیت اشغالگران و رژیم پوشالی برایشان گنگ و نامفهوم مانده است. بر مبنای همین تجربه هست که گرایش به نادیده گرفتن جوانب بسیاری از بردگی زنان و معضلات ستم جنسی در جامعه را دارا میباشند.
"هان سوئین" که از مادر چینی و پدر هالندی زاده شد و در دهه 1930 بعنوان کارآموز در یک زایشگاه میسیونری امریکائی در ایالت سچوان (چین) فعالیت میکرد، از نزدیک شاهد جنگ رهائی بخش خلق چین بود. او در یک قسمت از کتاب خود تحت عنوان " رگبار صبحگاهی" که تاریخ انقلاب و حزب کمونیست چین را از زمان تاسیس تا سال 1949 به رشته تحریر در می آورد، چنین مینویسد:
" اغلب در سخنرانی هایم در بسیاری از کشورهای غربی با مردان و زنانی برخورد میکنم که ظاهرا معتقدند "مناسبات جنسی " و " آزادی جنسی" که بمعنای مناسبات جنسی زنان و دختران جوان بدون قید و بند ازدواج است، رهائی کامل زنان میباشد. بهرحال این چیزی است که از بحث های آنها بر می آید و به نظر میرسد که همه امید خود را در این خلاصه کرده اند و فکر میکنند که اگر این آزادی را کسب کنند آنوقت سایر مسائل حل میشود. من با این نظریه مبارزه کرده ام. چون به نظر من رابطه زن و مرد یک مقوله اجتماعی است. اما حالا می بینیم که به حد کافی نمیدانستم " تئوری سکس" واقعا چقدر زیانبار است. فصلی که تحت عنوان " پیش در آمدی بر بحث درباره مسئله جنسی در چین " آمده، برای روشن کردن این موضوع بسیار مهم است. "
(هان سوئین / کتاب " رگبار صبحگاهی"/ سافت کاپی انتشار یافته انترنتی )
به این اساس است که میگوییم دید درست نسبت به مسئله جنسی در جامعه و برخورد علمی نسبت به ستم جنسی و وضعیت زنان به خوبی میتواند انسان آگاه را از تفکر پَتِرنالیزم (Paternalism ) یعنی حمایتگری پدرانه و نظام آقا بالا سری دور ساخته و از تفکرات دگم خوش خیالی، جوانان ما را، که گفته میشود "وضعیت زنان بهبود یافته، دیگر نباید دنبال چیز بیشتری بود" دور نماید.
ما در بحث چگونگی اعمال ستم جنسی، حاکمیت نظام مردسالارانه و اعمال قیودات بالای زنان در سطح جامعه و گرایش ناخواسته جوانان به سمت تفکر پَتِرنالیزم (Paternalism ) منشاء در نظام طبقاتی حاکم بر جامعه دارد، خواسته و ناخواسته به بحث روابط عاشقانه پسر و دختر و مسائل جنسی جوانان می رسیم. بدین اساس بی تناسب نخواهد بود که درین زمینه روشنی کاملی برین مسائل بیاندازیم:
ما میگوییم در عشق یک مفهوم اساسی وجود دارد که هر پسر و دختری باید آنرا دریابد:
" رنج و خشم واراده مبارزاتی مشترک "، این نکته ای است که باید دقیقا درک شود.
هر دو طرف در شرایطی باید به یکدیگر عشق بورزند که نفرتی یکسان علیه جامعه کهن و عزمی یکسان برای آفرینش جامعه نوین داشته باشند، در غیر آن نتیجه عشق و عاشقی شکل صوری به خود گرفته و ستم جنسی را بار خواهد آورد.
علم به خوبی ثابت نموده است که غریزه فطری انسانها و حیوانات یک نیاز طبیعی به شمار میرود، اما وقتی پای بحث از مناسبات جنسی بصورت انقلابی اش به میان می اید درین زمینه بسیار هستند که میگویند:
« مردم شدیدا بر پایه تک همسری به جلو میروند در حالیکه یکتا همسری زندان جنسی است.»
و یا میشنویم که گفته میشود:
« این یا آن مناسبات سرکوبگرانه است، زیرا آزاد نیست، و یا برعکس.»
این توهم غیر منطقی ما را گرفتار دور باطلی می کند و نتیجه مطلوبی هم نمیتواند بار بیاورد. تاسف ما این است که هرکس درین رابطه نظر میدهد اما کمتر کسی را می بینیم که برای معین کردن مفهوم آزادی تلاش به خرچ دهد.
آزادی چیست؟ در یک کلام باید گفته شود که:
« آزادی به معنی درک ضرورت است.»
تئوری رابطه جنسی "طبیعی" که پشتوانه این بحث انحرافی است، آخرین استدلال مربوطه به شمار میرود. این تئوری میگوید همه ما نیاز و انگیزه های طبیعی جنسی داریم. این تئوری می افزاید که معیارهای گوناگون اجتماعی است که این نیازها و انگیزه ها را تحت سرکوب و ستم قرار میدهد. این تئوری میگوید اینگونه معیارهای گوناگون اجتماع است که مردسالاری را تضمین نموده تا حس فرودستی و احترام آکنده از ترس را در زنان ایجاد و ابقا کند و نهایتا نتیجه گیری میکند که اگر چنین معیارهائی از بین برود و بطور کلی اخلاقیات نابود شود، رابطه جنسی رها شده و جلوه "طبیعی" خود را خواهد یافت، و همزمان، این عمل تخریبی، ضرورتا ریشه های اقتدار را که عبودیت ایدئولوژیک و محصول ستمگری جنسی میباشد را خواهد سوزاند!
اگر با یک نگاه سطحی به مطالب اینگونه تئوری ها نظر افگنده شود، دیده میشود که اینها استدلالات مناسبی به نظر میرسد، اما وقتی از دیدگاه مارکسیستی – لنینیستی- مائوئیستی به آن بنگریم دیده میشود که متاسفانه کلیه این تئوری ها اشتباهند زیرا چیزی بنام رابطه جنسی "طبیعی" وجود ندارد. یا به بیان دیگر اشکال گوناگون روابط جنسی که طی تاریخ برقرار شده است همگی "طبیعی" بوده اند. در یک جامعه فئودالی این امریست طبیعی که مرد بخاطر کام جوئی و لذت گرفتن از زن، هر زنی را که بخواهد تصاحب کند. حتی تصاحب کردن زنان بصورت زورگویانۀ آن مایه لذت مرد است. این خصوصیت را سادیزم ( از اذیت کردن دیگران لذت بردن) می نامند که بیشتر در وجود مردان دیده میشود. در افغانستان کنونی برقراری چند همسری برای مردان کماکان به عنوان یک امر طبیعی محسوب میگردد! در چنین جامعه ای طبیعی است که یک زن به هنگام ازدواج باکره باشد و سپس همسری وفادار برای مردی باشد که در عمل قبل و بعد از ازدواج چند همسره است! این هم طبیعی است که در تمامی جوامع مبتنی بر استثمار، زنان به سوژه تجارت سکس و ابزار لذت جوئی مردان تنزل یابند! و ....
اینکه هر رابطه جنسی " طبیعی" در خدمت چیست، فقط زمانی آشکار میشود که یک طبقه حاکمۀ استثمارگر و ستمگر سقوط میکند و اخلاقیاتش، که برای خویش ساخته و پرداخته بود، نیز فرو می ریزد. آنگاه معلوم میشود که این رابطه "طبیعی" تنها نقابی برای پوشاندن یک مناسبات کثیف استثمارگرانه بوده است.
بناء رفتارهای ظاهرا طبیعی ما نه تنها جهت ارضای نیازهای جنسی توسط نظام اجتماعی حاکم تعیین میگردد بلکه نیازهای جنسی نیز خود محصول جامعه اند. مارکس میگوید:
« تولید.... از طریق ایجاد نیاز در مصرف کننده ( نیاز به اشیائی که از قبل بعنوان محصول عرضه داشته ) .... مصرف را بوجود می آورد. بنابر این تولید، ابزار مصرف، شیوه مصرف و خواست مصرف را بوجود می آورد. »
این بحث، کاملا در امور جنسی هم صدق میکند. در نظام سرمایه داری رابطه جنسی نیز به کالائی بدل میگردد که مانند سایر کالاها خرید و فروش میشود، تابع قانون عرضه و تقاضا میگردد و توسط مصرف از میان میرود. فرقی ندارد که این کالا از طریق قانونی مبادله شود یا غیر قانونی!؟ "دعای خیر" جامعه پشت آن باشد یا برعکس! مورد تایید جامعه قرار داشته باشد یا خیر! و خواه بین دو جنس مخالف برقرار گردد، خواه بین دو همجنس! به هر حال یک کالاست!
باید از خود سوال کنیم که فرهنگ جنسی ما به چه کارکردی در جامعه خدمت میکند! این نکته مهمی است که باید بدان اشاره کرد نه تئوری های من درآوردی جوامع سرمایه داری و امپریالیستی، جوامعی که روز بروز ستم جنسی در آنها تشدید می گردد.
یکی از خصایل ذاتی امپریالیزم لشکرکشی به کشورهای دیگر است، کاری که در افغانستان و عراق انجام یافت و و در نتیجه این کشور ها به مستعمرات تمام عیار امگریالیست های اشغالگر مبدل گردید. یکی از قانونمندی های فرهنگ استعماری در کشورهای نیمه فئودالی این است که این فرهنگ انعکاس دهنده منافع امپریالیستهای اشغالگر و دست نشانده فئودال و بورژوا کمپرادور آنهاست و در ضدیت با منافع راستین و خواسته های برحق توده های مردم قرار دارد.
جوانان ما اعم از پسر و دختر در شرایط کنونی، نیازمند آن هستند که تصویر درست تری از روابط اجتماعی شان داشته باشند و از هرگونه تئوری های من درآوردی امپریالیستها دوری بجویند. لنین در مورد عشق و روابط عاشقانه میان یک زن و شوهر در نامه ای به " اینیسا آرماند" چنین می نویسد:
« حرف تو اینست که "حتی یک شور زودگذر و رابطه نامشروع" از "بوسه های عاری از عشق" یک زن و شوهر (عامی و سطحی) "شاعرانه تر و پاکتر" است.... آیا این دو رابطه را در مقابل هم گذاشتن، منطقی است؟ بوسه های عاری از عشق یک زوج عامی، کثیف است. موافقم که رابطه دیگری را در مقابل آن بگذاریم ... اما چه رابطه ای؟ بوسه های حاکی از عشق؟ اما تو "شور زودگذر" را در برابر بوسه های عاری از عشق گذاشته ای؟ چرا زودگذر؟ چرا شور، و نه عشق؟ بنابراین، منطقا اینطور میشود که بوسه های عاری از عشق (چون زودگذر است) در برابر بوسه های عاری از عشق زوج ها قرار گرفته است...عجیب است ... بهتر نیست که ازدواج متمدنانه پرولتری حاکی از عشق را در برابر ازدواج ساده لوحانه – روشنفکرانه- دهقانی ... عامیانه و کثیف عاری از عشق قرار دهیم. »
دقیقا اگر ما نتوانیم منافع طبقاتی نهفته در پشت ظواهر امور را ببینیم، به هیچوجه نمیتوانیم علت اخلاقیات مغشوش و غامضی که مشخصه سرمایه داری معاصر است را دریابیم.
به هر حال تمامی شواهد در دست داشته حاکی از آن است که علاقه جوانان و جنبش نوین زنان به موضوع مناسبات جنسی را نمیتوان صرفا به حساب خیالبافی های بی اساس خرده بورژوازی ننادیده گرفت.
هنگامیکه برای از بین بردن ستم جنسی در اردوی انقلابی چین بحث به میان آمد از صدر مائوتسه دون پرسیده شد که "حال چه باید کرد؟ " و صدر مائوتسه دون با قدرت تمام در جواب گفت:
« همه کار! »
این " همه کار " در حال حاضر برای ما دارای دو جنبۀ بین المللی و کشوری خواهد بود.
از لحاظ بین المللی جنبش رهایی زنان باید مرتبط به یک جنبش بین المللی کمونیستی مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی دانسته شده و در پیوند و تحت رهبری آن پیش برده شود.
در حال حاضر متاسفانه کمیته جنبش انقلابی انترناسیونالیستی بخاطر تاثیرگذاری های منفی تئوریکی و پراتیکی خط رویزیونیستی پسامارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی حزب کمونیست انقلابی امریکا (RCP) و رویزیونیزم پاراچندا باترای از هم پاشیده و کل جنبش انقلابی انترناسیونالیستی به حالت انفعال افتاده است. بنابرین اولین وظیفه و عاجل ترین وظیفه در سطح بین المللی، مبارزه بخاطر احیا و باز سازی تشکیلات بین المللی کمونیستی مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی است تا مبارزۀ انقلابی در سطح بین المللی در تمامی سطوح و عرصه های مبارزاتی، منجمله در عرصۀ جنبش رهایی زنان، از یک سازماندهی و رهبریت بین المللی برخوردار گردد.
اما سازماندهی بین المللی جنبش رهایی زنان را نمی توان – و نباید - موکول به تحقق عملی وظیفۀ مبارزاتی بین المللی فوق الذکر نموده و تا آن زمان دست روی دست گذاشت. ما می توانیم – و باید – توام با پیشبرد وظیفۀ مبارزاتی بین المللی متذکره، برای سازماندهی منطقه یی و بین المللی جنبش رهایی زنان نیز داخل اقدام گردیده و گام های اصولی و ضروری را درین راستا برداریم.
جنبش رهایی زنان از لحاظ کشوری نیز نمی تواند – و نباید – یک جنبش در خود و برای خود در نظر گرفته شود. این جنبش فقط در صورتی می تواند در راستای رهایی حقیقی و کامل زنان گام بردارد که تحت رهبری طبقۀ کارگر از طریق حزب کمونیست مارکسیست – لنینیست – مائوئیست آن قرار داشته باشد. بنابرین کلید پیشبرد درست و اصولی جنبش رهایی زنان پیشبرد ساختمان حزب مارکسیست – لنینیست – مائوئیست از لحاظ کیفی و کمی و تیوریکی و پراتیکی است تا حزب هرچه اصولی تر و سریعتر قادر به اجرای قدرتمندانۀ وظایف مبارزاتی خود در مسیر انقلاب دموکراتیک نوین در کشور گردد، وظایف مبارزاتی ای که محور عمدۀ آن در حال حاضر تدارک برای برپایی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی علیه اشغالگران امپریالیست و رژیم دست نشاندۀ آنها و پیشبرد موفقانۀ چنین جنگی است.
اما چنین امری را نمی توان – و نباید – به عنوان یک موضوع یکطرفه در نظر گرفت. سازماندهی اصولی و درست مبارزانی جنبش رهایی زنان در کشور، خود عرصۀ مهمی از پیشبرد وظایف اساسی و عمدۀ انقلابی محسوب می گردد. حزب مکلف است برای پیشبرد اصولی و قدرتمندانۀ وظایف مبارزاتی اش درین عرصه، تشکیلات دموکراتیک نوین زنان کشور را تحت رهبری خود به وجود بیاورد و برای تقویت و گسترش روز افزون آن مبارزه نماید.
این تشکیلات دموکراتیک نوین که عبارت از " سازمان دموکراتیک نوین زنان افغانستان " خواهد بود، می تواند – و باید – برای سازماندهی جنبش رهایی زنان در کشور در مسیر انقلاب دموکراتیک نوین و در حال حاضر عمدتا بر محور تدارک برای برپایی و پیشبرد جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی در افغانستان گام بر دارد. این سازمان به مثابۀ یک سازمان ویژۀ زنان در مقاومت و مبارزه بر ضد اشغالگران و خاینین ملی، مسئولیت خواهد داشت که قاطعانه جنبش رهایی زنان علیه ستم جنسی و مردسالاری فیودالی – بورژوا کمپرادوری و امپریالیستی را پیش ببرد و در عین حال این جنبش را در مسیر جهتگیری و استقامت جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی بر ضد اشغالگران و ضد خاینین ملی دست نشاندۀ آنها پیش ببرد.
به پیش در راه تشکیل هرچه اصولی تر و سریعتر " سازمان دموکراتیک نوین زنان افغانستان "!