18 مارس ۱۸۷۱ - ۱۸ مارس ۲۰۲۵ - زنده باد کمون پاریس!
پرولتریای کمونیستی / حزب کمونیست مارکسیست-لنینیست ایتالیا (PCM Italy )
مائو و کمون پاریس
اهمیت و ضرورت تفنگ در دست انقلابیون
تجربه تاریخی کمون پاریس بهطور کامل ثابت کرده است که داشتن نیروهای مسلح انقلابی برای انقلاب پرولتاریایی و دیکتاتوری پرولتاریا از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است. لنین، در بررسی تجربه کمون پاریس، به یک نظر مهم از انگلس اشاره میکند. او میگوید که در فرانسه، پس از هر انقلاب، کارگران مسلح بودند؛ بنابراین، اولین اقدام بورژواهایی که در دولت به قدرت میرسیدند، خلع سلاح کارگران بود.
لنین بر این باور است که در این نتیجهگیری انگلس، «ماهیت مسئله، همانطور که ماهیت مسئله دولت (اینکه آیا طبقه تحت ستم اسلحه دارد یا نه؟) بهطور شگفتانگیزی درک شده است».
کمون پاریس در میانه نبردی شدید میان انقلاب مسلحانه و ضدانقلاب مسلحانه شکل گرفت. ۷۲ روز حیات کمون پاریس، ۷۲ روز شورش مسلحانه، مبارزه مسلحانه و دفاع مسلحانه بود. آنچه که وحشت شدیدی در میان بورژواهای ترس و وحشت ایجاد کرد، دقیقاً این بود که پرولتاریای پاریس تفنگ به دست گرفته بود.
اشتباه فاجعهبار کمون پاریس در این بود که در برابر ضدانقلاب بیش از حد نرمش نشان داد و بلافاصله به ورسای حمله نکرد. این امر به تیِر فرصت داد تا نفس تازه کند، نیروهای ضدانقلابی خود را بسیج کرده و بهطور وحشیانهای به پاریس انقلابی یورش ببرد.
همانطور که انگلس گفت:
«آیا کمون پاریس حتی یک روز دوام میآورد اگر از قدرت مردم مسلح علیه بورژواها استفاده نمیکرد؟ آیا نمیتوانیم او را به دلیل استفاده ناکافی از آن سرزنش کنیم؟»
رفیق مائو تسهتونگ بهطور خلاصه اهمیت مبارزه مسلحانه و ارتش مردمی را توضیح داده و نظر مهم را مطرح کرده است: «قدرت سیاسی از لوله تفنگ میبرآید».
او تأکید کرده است:
«بر اساس نظریه مارکسیستی دولت، ارتش اصلیترین جزء قدرت دولتی است. هر کسی که بخواهد قدرت دولتی را بهدست آورده و حفظ کند، باید یک ارتش قوی داشته باشد.»
انقلاب خشونتآمیز یک اصل جهانی در انقلاب پرولتاریایی است. احزاب مارکسیست-لنینیست باید این اصل جهانی را با قاطعیت دنبال کرده و آن را متناسب با شرایط کشورهای خود به کار گیرند.
تجربه تاریخی نشان داده است که در هر جایی که پرولتاریا و مردم تحتستم قدرت را به دست گرفته و پیروز شدهاند، این امر از طریق قدرت تفنگ انجام شده است. در این مسیر، تحت رهبری احزاب پرولتاریایی، با در نظر گرفتن شرایط خاص کشورهای خود، نیروهای مسلح مردمی را تشکیل داده و جنگ مردمی را با بسیج وسیع تودهها و نبردهای پیوسته علیه امپریالیستها و ضدانقلابیون پیش بردهاند.
این حقیقت در مورد انقلابهای روسیه، چین، آلبانی، ویتنام، کره و دیگر کشورها بدون هیچ استثنایی صدق میکند. در مقابل، زمانی که احزاب پرولتاریایی تلاش نکردهاند نیروهای مسلح انقلابی ایجاد کنند یا از آن چشمپوشی کردهاند، انقلاب با شکست مواجه شده است. در این زمینه، درسهای بسیار جدی و عبرتآموزی وجود دارد.
برخی احزاب که از مسلح شدن صرفنظر کردهاند، در برابر حملات غافلگیرانه امپریالیستها و ایادی آنها بهطور ناباورانهای آسیبپذیر شده و در نتیجه، میلیونها انقلابی به قتل رسیدهاند. در برخی موارد دیگر، احزابی که برای دستیابی به مقامات بالاتر در دولتهای بورژوایی تلاش کرده یا در دامهای ضدانقلابیون افتادهاند، نیروهای مسلح مردمی را تسلیم کرده و ثمرات انقلاب را نابود کردهاند. این در حالی بوده که مردم انقلابی قبلاً مسلح شده بودند و نیروهای مسلح مردمی بهشدت رشد کرده بودند.
در این صد سال، بسیاری از احزاب کمونیستی در انتخابات شرکت کرده و وارد پارلمان شدهاند، اما هیچکدام نتوانستهاند از این طریق دیکتاتوری پرولتاریا را بنا کنند. حتی اگر یک حزب کمونیستی اکثریت پارلمان را به دست آورد یا وارد دولت شود، این بهمعنای تغییر ماهیت بورژوایی قدرت سیاسی و نابودی ماشین دولتی قدیمی نیست.
طبقه حاکم میتواند انتخابات را بیاعتبار اعلام کند، پارلمان را منحل نماید یا حتی از خشونت برای سرکوب کمونیستها استفاده کند. اگر یک حزب پرولتاریایی، بهجای کار میان تودهها و مبارزه مسلحانه، تمام امید خود را به انتخابات پارلمانی ببندد، نتیجهای جزء به خواب بردن تودهها و انحراف از مسیر انقلاب نخواهد داشت.
بورژوازی میتواند احزاب کمونیستی را از طریق انتخابات خریداری کرده و آنها را به احزاب تجدیدنظرطلب و بورژوایی تبدیل کند. آیا تاریخ نمونههای بسیاری از این موارد را در برابر ما قرار نداده است؟
پرولتاریا باید قدرت سیاسی را با تفنگ بهدست آورد و همچنین آن را با تفنگ حفظ کند.
یک ارتش مردمی که تحت رهبری یک حزب مارکسیست-لنینیستی باشد، ستون فقرات دیکتاتوری پرولتاریا خواهد بود و مهمترین عاملی در جلوگیری از احیای سرمایهداری محسوب میشود. با یک ارتش مردمی که از ایدئولوژی مارکسیست-لنینیستی مسلح باشد، میتوان در هر شرایطی، هرچند پیچیده، در مبارزه طبقاتی، هم در داخل و هم در برابر تهدیدات خارجی، ایستادگی کرد و از قدرت پرولتاریا دفاع نمود.